پیام آذری

آخرين مطالب

فالگیر مشهور شهر، چه نسخه‎ای برای مردم می‏پیچد؟ مقالات

فالگیر مشهور شهر، چه نسخه‎ای برای مردم می‏پیچد؟
  بزرگنمايي:

پیام آذری - کم‎تر کسی را پیدا می‎کنی که او را نشناسد؛ همه‎ی کسانی که بختشان را بسته‎اند یا آن‎هایی که می‎خواهند دهان خانواده‎ی شوهر را ببندند!، گذرشان به خانه‎ی این فالگیر مشهور در اطراف تبریز افتاده است. تقریبا تمام شهر این سید را می‎شناسند.
صبح که از خواب بیدار می‎شوم و می‎روم نان بخرم، دست کم پنج نفر، آدرس خانه‎اش را از من می‎پرسند، همین که می‎گویند «آقا ببخشید»، بلافاصله می‎فهمم دنبال خانه‎ی دعانویس و فالگیر می‎گردند.
باورتان نمی‎شود، آدم‎هایی سراغ او می‎آیند که تحصیلات عالیه دارند، چنان ماشینی زیر پایشان است و چنان ظاهر موجه و لباس‎های اعیانی به تن دارند که با خودت می‎گویی یعنی این هم درد بی درمان دارد؟!
می‎دانی این‏ها همه‎شان خودشان را حق می‎دانند و برای گره انداختن به کار دیگری، به خودشان حق می‎دهند. فقیر و پولدار، با سواد و بی‎سواد هم ندارد، کمی جلوتر که بروی، می‎بینی چه ماشین‏‌هایی جلوی در خانه‎اش پارک شده است.
این‎ها در کار خدا دخالت می‎کنند، بارها کسانی را دیده‎ام که مشغول چال کردن دعا پای درختان این اطراف هستند و شاید زیر خاک دنبال خدا می‎گردند ، اینان کسانی هستند که خدا را در آسمان پیدا نکرده‎اند.
آنچه خواندید بخشی از اظهارات یکی از ساکنان محله‎ای است که آقای دعانویس در آن جا مشغول است.

وارد خانه که می‎شوی، چند پله می‎خورد تا برسی به دفتر کار؛ ظاهر کار هیچ تفاوتی با مطب یک پزشک ندارد، دو نفر دستیار و یک دعانویس که فال هم می‎گیرد، با جمعیتی قابل توجه که منتظرند تا نوبتشان شود.
خانمی می‎گوید: نفسش حق است، همین نوه‎ام را که می‎بینی، با دعاهای اوبه دست آورده ایم. دخترم بچه‎دار نمی‎شد و تمامی دکترها جوابش کرده ‎بودند تا این که شنیدم، فالگیری در اطراف تبریز هست که معجزه می‎کند و پایم به اینجا باز شد و شدم مشتری دائمی او.
برای دخترم نسخه‎ای پیچید که با انجام دادن آن، نوه‎دار شدم. طبق دستور او، کمی از موی سر و تکه‎ای از لباس دخترم را قیچی کردم و آن را با یک تکه نخ به همراه چند میخ زنگ زده بستم و با دعایی که داده بود، آن را زیر درخت مو در حیاطمان چال کردم. به یک ماه نکشیده، درخت خشک شد و نتیجه گرفتیم. الان هم آمده‎ایم تا دامادم را سر به راه کند.
در این حال، خواهر دختر جوانی که به کمک همراهانش به سختی راه می‎رود، با صدای بلند گریه می‏ کند و می‎گوید: خدایا خودت کمک کن تا این همزادها از جسم خواهرم خارج شوند، خواهرم به تازگی از شوهرش جدا شده است و فالگیر می‎گوید که شوهر سابقش از روی دشمنی او را جادو کرده و همزادها را به سراغ او فرستاده است. تا دیروز سالم بود، اما یکهویی نتوانست راه برود، جلسه‎ی پیش، آقای فالچی یکی از همزادها را با عصایش از جسم او بیرون کرد، با عصایش به شانه‏ ی خواهرم زد و دعایی خواند و بعد از آن خواهرم گفت که حالش بهتر شده است!. باید به روح پدربزرگم که 30 سال پیش مرده است، دعا کنیم، چرا که او می‎تواند به خواهرم کمک کند. دکترها می‎گویند ام اس دارد، اما من می‎دانم نفس دعانویس حق است و به خواهرم کمک خواهد کرد تا دوباره راه برود.
آن دیگری می‎گوید: گره به کارم افتاده، از وقتی ماشین شاسی بلند خریده‎ام، هر روز یکی یک تخم مرغ روی شیشه‎‏‎اش می‎شکند و فرار می‎کند، می‎دانید که این نشانه ‏ی گره انداختن به کار کسی است؟!. دعانویس دعایی نوشت و گفت که باید تکه ‏ای از لباس چند تا از همسایه‎ها را به اضافه‎ی خاک دم در آن‎ها، جمع کنی و در آتش بسوزانی.
دختر جوان دیگری که در گوشه‎ای کز کرده است، می‎گوید: به اصرار مادرم اینجا هستم. هیچ اعتقادی به فالگیر ندارم. بار اول برای مهربان‎تر شدن همسرم، اینجا آمدم، اما دعانویس گفت که تو جنی شده‎ای، هر وقت که تنها هستی، سایه‎ می‎بینی و وقتی گربه رد می‎شود، انگار جن می‎بینی، درست است؟ حالا چند ماه گذشته و از سایه‎ی خودم هم می‎ترسم. من اصلا شبیه آنچه که او می‎گفت، نبودم، اما انگار نقشه ‏ای برای همه ریخته است که نمک گیرشان کند و مشتریانش تا آخر عمر با کاسه‎ی چه کنم چه کنم به سراغش بیایند.
از وقتی پیش این فالگیر آمده‎ام، مرض ناامنی گرفته‎ام، از محیط دربسته می‎ترسم، به توصیه‏‏‎ی خودش، دعایی را که برای شوهرم نوشته بود را در کوزه‎ی سفالی انداختم، آب آن را دادم شوهرم بخورد، اما نه تنها فایده‎ای نداشت، بلکه عذاب وجدان گرفتم که چرا چنین کاری در حق شریک زندگی‎ام کردم.
داخل اتاق دعانویس پر از نسخه‎های قدیمی ادعیه و هشدارهایی مبنی بر رعایت نوبت و نقد بودن حق ویزیت است که موجود بودن کارتخوان را به رخ مشتریان می‎کشد. ادعیه‏‎ها از قبل کنار هم چیده شده‎اند، دعای محبت، دعا برای حل گرفتاری، دعا برای نازایی، دعا برای باز شدن بخت . یکی مسئول کشیدن کارت و صندوق‎دار بوده و دیگری مسئول دادن دعا است.
فالگیر نگاهی زیر چشمی انداخته و می‎گوید: نگاه کن ببین دعای دردت بین این‎ها هست یا بنویسم؟.
 



نظرات شما

ارسال دیدگاه

Protected by FormShield

ساير مطالب

جای این درخت در سازمان ملل خالی است/ با چوب به نبرد صلح می‌روم

زندان «برنجه» جاذبه‌ای گمشده در دل کوهستان

تجربه زمستان گرم اردبیل/یخ‌های ارزآور روی کاغذ برنامه ریزی آب شد

مشارکت جوانان در غرب کشور افزایش یافت/ شور انتخاباتی در گام اول

لزوم توجه به مشکلات صادرات کفش/ پای چینی‌ها از کفش تبریز کوتاه شد

تهدید شوری خاک برای کشاورزی پایدار

نخبگانی در قامت نامزد انتخاباتی

آنچه باید در مورد آنفلوآنزا بدانیم

کوه‌های روبه تعالی

پایه گذار فرهنگ نوین ایران را بیشتر بشناسید

چند قدم تا آبادی در روستای زلزله زده «ورنکش»

اولین شهر «تئاتر کودک ایران» در حسرت پلاتو

لزوم مشارکت همگانی برای کنترل قیمت‌ها

بازگشت به دنیای واقعی

می خواهم دیده شوم!

این زباله را دور نریزید،  ارزش دارد

صمیمیت و همدلی شیعه و سنی در سایه وحدت اسلامی

هم‌آوایی غم و امید در روستای زلزله‌زده ورنکش

پزشکانی که با جان بیمار بازی می‌‎کنند

40 سال مبارزه با استکبار نتیجه روشن آموزه‌های انقلابی

40 سال سرآمدی ایران در استکبارستیزی

امام جمعه تبریز: نشر آرمان‌های شهدا موجب ماندگاری یاد آنان است

«اصلی و کرم»، عاشقانه‌ای از دیار آذربایجان

بیم و امید انقراض شتر دوکوهانه ایران در منطقه مغان

همت انقلابی در مسیر توسعه روستایی

انتشار رمان «جعبه سیاه نویسنده»

اعجاز برای نوع‌دوستی در اسلام

طلوع و غروب ستارخان به روایت ادبیات

امروز هم دیر است

ترشی، اشتهای افراد چاق را زیاد می‌کند

برق منطقه‌ای آذربایجان در ابتدای راه تولید انرژی‌های تجدیدپذیر

مردم برای درمان بیماری‌ها گرایش زیادی به استفاده از طب مکمل دارند

رونمایی از ششمین ترجمه بانوی مترجم تبریزی در نمایشگاه کتاب

پاییز زیبایی‌های مهاباد را دوچندان کرد

باغ کمال، یادگار زمانی که تبریز، شهر عرفان بود

«ربع رشیدی» در مسیر جهانی شدن

ریشه پیاده‌روی اربعین چیست؟

سهم ناچیز سیب در سبد صادرات‌

گمگشته‌های دنیای شیرین کودکان

اینجا خدمت به زائران بر زیارت حسین(ع) ارجح است

گام بلند دولت برای توسعه مراکز درمانی

سیب اهر روی دست باغداران مانده است

حال ناخوش حمام‌های تاریخی تبریز

کاندیداهای احتمالی و شو های تکراری که به راه انداخته اند

واکاوی نقش «صابر» در انقلاب مشروطه ایران

امسال دریاچه ارومیه میزبان 60 هزار فلامینگو است

مرگ خاموش در پای درختان گردو

تاریخ در "نیم‌رخ یکانات"

روزگار تنهایی سالمندان آذربایجان‌شرقی

ندای «ندا» برای رفتار درست با ناشنوایان