پیام آذری - اگر قرار بر «راهبرد جذب» هنرمندان غیر رسمی و بازتعریف مشروعیت آنها در نظام فرهنگی جدید باشد نه نزدیکی و سنخیت گفتمانی- سیاسی، که باید هویت ملی یعنی ایرانی بودن معیار باشد تا هر هنرمند ایرانی با هر گرایش و سلیقه فکری از امکان حضور و فعالیت هنری خود در وطن خویش برخوردار شود.
رضا صائمی، روزنامه نگار نوشت: مراسم مهمانی غدیر امسال با یک شوک خبری همراه شد. گرچه بازگشت «بینش بلور» خواننده لسآنجلسی با نام هنری «قیصر» به ایران و اجرای موسیقی در میدان امام حسین تهران، بیش از اینکه یک خبر باشد به خیال نزدیک است. به تخیلی فانتزی که مثلا میتوان در فیلمی کمدی به تصویر کشیدهشود.
همان کاری که سامان مقدم در مقام کارگردان و پیمان قاسمخانی به عنوان نویسنده در فیلم «مکس» انجام دادهبودند. قصه از این قرار بود که وزارت ارشاد قصد دارد به بهانه بازگرداندن نخبگان ایرانی مقیم خارج از کشور، برنامهای ترتیب دهد. یکی از نخبگانی که قرار است برای حضور در این برنامه دعوت شود یک رهبر ارکستر برجسته است که در آمریکا زندگی میکند اما این دعوتنامه به اشتباه برای خوانندهای به اسم مکس(با بازی فرهاد آئیش) ارسال میشود که در کافهها و کابارههای لسآنجلس کار میکند.
حالا انگار این کمدی-فانتزی به خیابان و وسط میدان آمده و لباس واقعیت پوشیده. شاید در شرایط اگزوتیکی که زیست میکنیم این رویداد عجیب نباشد اما در پس این چرخش فرهنگی شگفتانگیز، جای یک پرسش حسرتبرانگیز با علامت سوالی بزرگ مطرح میشود.
اینکه چه شد هنرمندان برجسته و بازیگران نام آشنایی همچون «ناصر ملک مطیعی» و «محمد علی فردین» که سالها در وطن ماندند و مهاجرت نکردند و همواره مایل به تداوم بازیگری در سینمای ایران بودند از این حق و فرصت و امکان بازگشت به میدان هنری محروم ماندند؟ آنها سالهای سال در حسرت حضور در حوزه کاری خود، خانه نشین شدند و آرزوی بازگشت دوباره را به گور بردند!
اگر سخن از وطن و وطندوستی است که احراز وطندوستی آنهایی که در این خاک ماندند و نرفتند قابل اثباتتر است. که آنها نه وطندوست پارهوقت بودند نه نخ اتصال خود به این خاک را پاره کردند.چه شده که قیصری که با موزیکهای شیش و هشتی، در میان دختران سینه چاک قر میداد حالا در وسط میدان امام حسین استقرار مییابد تا این بار دختران چادری برایش سوت و کف بزنند و او را شمایل هنرمند شریف بدانند؟
ظاهرا مسئله بر سر تفسیر هویتی و سیاسی از مفهوم شرافت است که مرزهای نمادین مشروعیت فرهنگی را تعیین میکند تا هویت و حریت ملی را ذیل گفتمان خود معنا کند. اگر قرار بر «راهبرد جذب» هنرمندان غیر رسمی و بازتعریف مشروعیت آنها در نظام فرهنگی جدید باشد نه نزدیکی و سنخیت گفتمانی- سیاسی که هویت ملی یعنی ایرانی بودن باید معیار باشد تا هر هنرمند ایرانی با هر گرایش و سلیقه فکری از امکان حضور و فعالیت هنری خود در وطن خویش برخوردار شود.
از این رو بازگشت قیصر به ایران بیش از آنکه نشانه آشتی فرهنگی یا گشایش اجتماعی با هنرمندان خارج نشین باشد، نوعی گزینشگری مصلحتی و پروپاگاندایی به نظر میرسد که به اقتضای مقتضیات زمانه صورت گرفته است. از آن سو به نظر میرسد قیصر هم برای احیای هویتی خود و جبران شکست حرفهایاش در حوزه موسیقی که دیگر خریداری نداشت،به چنین انتخابی دست زد تا با دریافت مجوز کنسرت در داخل به دکان خود رونق ببخشد. شاید او به امید فتح استیچ در ایران آمد اما بعید نیست تراژدی حبیب را تجربه کند!
راستش من از حضور هر ایرانی در وطنش و شوقی که از حضورش در این خاک بر چشمانش مینشیند بر سر شوق میآیم اما آیا این تغییر نگاه و نگرش به قیصر سینمای ایران هم وجود دارد و بهروز وثوقی هم میتواند به آغوش وطن برگردد؟ روزگار غریبی است. به قول روزبه بمانی:
این روزا آخر نمایشا بد شده
همه نقش همو بازی میکنند
اونایی که چشمشون به قدرته
هم پیالههاشو راضی میکنند
نمیدونم اگه برگردیم عقب
دل طوقی واسه کی پر میزنه
اگه فرمونو یه شب دوره کنن
چند تا چاقو پشت قیصر میزنه