پیام آذری - اعتماد /متن پیش رو در اعتماد منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
مهدی بیکاوغلی| رفتار اخیر رسانه ملی در مواجهه با مواضع رسمی عالیترین مقام اجرایی کشور، بار دیگر پرونده قدیمی و پر چالش مناسبات صدا و سیما و دولتهای مستقل و اصلاحطلب در ایران را گشوده است. مواجههای که از زمان دولت اصلاحات با پخش برنامههایی چون چراغ و هویت شکل و شمایلی جدیتر به خود گرفت و در ادامه در دولتهای حسن روحانی و مسعود پزشکیان نیز این رویکردهای سلیقهای تداوم یافت.
سانسور سخنان پزشکیان که دیدگاههایش در پیوند مستقیم با سیاستهای کلان نظام در حوزه سیاست خارجی و تلاش برای خروج از وضعیت جنگی مطرح شده، نهتنها واکنش تند فعالان سیاسی و افکار عمومی را در پی داشته، بلکه پرسشهای جدیتری را درباره جایگاه «منافع ملی» در محاسبات این سازمان مطرح کرده است. مردم این روزها از خود میپرسند وقتی صحبتهای رییسجمهور به عنوان رییس شورای عالی امنیت ملی و دومین مقام عالیتر به کشور سانسور میشود، چگونه میتوان امید داشت که صدا و سیما مطالبات، دیدگاهها و نظرات اکثریت شهروندان را بازتاب بدهد؟ محسن هاشمی، عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران، رییس اسبق شورای شهر تهران و تحلیلگر مسائل سیاسی در گفتوگو با «اعتماد» معتقد است که این رویکرد انقباضی و جناحی، در شرایط حساس کنونی که کشور نیازمند «صدای واحد» است، پیامی جز ناهماهنگی ارکان قدرت به جامعه و ناظران خارجی مخابره نمیکند. او در عین حال تأکید دارد که صدا و سیما نباید به تریبون یک جریان خاص تبدیل شود که حتی توافقهای اجماعی و ملی را بر نمیتابد. به اعتقاد هاشمی سانسور کردن صحبتهای رییسجمهور سانسور عقلانیت و وفاق است.
یک بار دیگر شاهد اتفاقی تکراری اما مبهوتکننده بودیم؛ سانسور صحبتهای رییسجمهور توسط صداوسیما که بازخوردهای گستردهای در فضای مجازی و میان فعالان سیاسی ایجاد کرد. تحلیل شما از این برخوردهای جناحی و سلیقهای و حزبی چیست؟
پیش از هر چیز باید بگویم که این نوع برخوردها و رویکردها در صداوسیما مساله جدیدی نیست و مسبوق به سابقه است؛ ضمن اینکه متأسفانه مربوط به این دولت هم نمیشود. اگر به تاریخ سیاسی دهههای اخیر نگاه کنید، در زمان دولتهای قبل نیز بارها شاهد بودیم که در رسانه ملی، برخوردهای سلیقهای و نگاههای جناحی بر منافع ملی و مصالح عمومی ارجحیت پیدا کرده است. این در حالی است که ارتباط میان رییسجمهور و صداوسیما، یک مساله راهبردی و بسیار مهم است. این موضوع در کشور ما سالهاست که به یک چالش جدی تبدیل شده، به طوری که بعضا رییسجمهور و اعضای هیات دولت در رسانه متعلق به کل نظام، سانسور میشوند. تلختر اینجاست که گاهی میبینیم صحبتهای رهبری هم در این دوره در صدا و سیما به نوعی گزینش یا سانسور میشود. اینها ریشههایی دارد که باید به دقت واکاوی شود. در وضعیت فعلی، وقتی مسوولیت اداره کشور در اختیار رییسجمهور است، ایشان باید با ابزارهایی که در دست دارد بتواند میدان را مدیریت کند، کشور را اداره کند و امکانات لازم را برای پیشبرد امور تدارک ببیند. اما وقتی ناهماهنگیهایی از این دست رخ میدهد و صدای رییسجمهور از طریق رسانه رسمی کشور که بودجهاش را دولت تامین میکند به مخاطب نمیرسد، نهتنها مانع کار دولت میشود، بلکه باعث ایجاد عصبانیت در سطوح مدیریتی و توده مردم میگردد. صداوسیما عملا در مسیری حرکت میکند که به جای کمک به دولت، مشکل تراشی کرده و به عدم اتحاد دامن میزند.
طی سالهای گذشته، از دولت اصلاحات تا دولت آقای روحانی، همواره این پیشنهاد مطرح بوده که مدیریت صداوسیما باید حداقل با رویکرد دولت منتخب هماهنگی داشته باشد تا از این تضادهای فرساینده جلوگیری شود. نظر شما درباره این ضرورت مدیریتی چیست؟
بله، این یک چالش دیرینه است که تقریبا همه دولتها در گذشته با آن دست به گریبان بودهاند. همیشه وضعیت به این صورت بوده که رییس صدا و سیما در دورهای انتخاب میشود و در مسیر 4 یا 8 سال فعالیت دولتها، اختلاف نظرهایی میان پاستور و جام جم بروز میکند. در ساختار حاکمیت ما، صدا وسیما اهمیت ویژهای دارد و دقیقا در نقاط عطف است که این تضادها خود را نشان میدهند. من معتقدم این یک معضل ریشهدار است که سالهاست گریبانگیر کشور شده. به خصوص در شرایط فعلی که ما در وضعیت جنگی و بحرانی هستیم، اهمیت این موضوع دوچندان است. در چنین شرایطی که نقش رییسجمهور به عنوان فرمانده میدان اجرایی بسیار پررنگ و حیاتی است، صداوسیما باید از خود عقلانیت به خرج بدهد. رسانه ملی باید درک کند که تضعیف رییسجمهور در شرایط بحران، تضعیف کل ساختار کشور است. مسیر درست، همراهی با سیاستهای کلان دولت است که مورد تأیید ارکان نظام قرار گرفته، نه سنگ اندازی و بایکوت خبری.
پیامدها و خطرات این رویارویی مستقیم میان رسانه ملی و ساختار اجرایی و فعالان سیاسی مستقل را در چه میبینید؟ این برخوردها چه هزینههایی به کشور تحمیل میکند؟
خطرات این رویه کاملا روشن و نگرانکننده است. اولین اثر مستقیم آن، تحمیل حس ناامیدی و ناهماهنگی به جامعه است. وقتی مردم میبینند که حرفهای رییسجمهورشان در رسانه رسمی کشور سانسور میشود، این پیام مخابره میشود که ارکان کشور با هم هماهنگ نیستند و در داخل حاکمیت نوعی گسست وجود دارد. این موضوع ظرفیتهای عظیمی از کشور را مستهلک میکند. نباید اجازه داد چنین اتفاقاتی بیفتد. حتی اگر نقدی به عملکرد دولت یا شخص رییسجمهور وجود دارد، راهش سانسور نیست. نقد باید به روشی کاملا علمی، با حضور کارشناسان جناحهای مختلف و در قالب مناظرههای منصفانه انجام شود تا ابعاد موضوع واکاوی گردد. اما مشکل اینجاست که صداوسیما فعلا تنها در راستای منویات یک جریان سیاسی خاص عمل میکند و گویی به تریبون اختصاصی آن جریان تبدیل شده است. این یعنی خروج از جایگاه «رسانه ملی» و سقوط به جایگاه «رسانه جناحی».
ریشههای اصلی سانسورهای اخیر را در کدامین بخشها و حوزهها میتوان جستوجو کرد؟ صدا و سیما با این رویکردهای سلبی چه پالس و پیامی را به جامعه و ساختار اجرایی ارسال میکند؟
معتقدم ریشه اصلی این سانسورهای اخیر به موضوع سیاست خارجی و تلاش دولت برای احیای تفاهمات بینالمللی بازمیگردد. باید توجه داشت که رییسجمهور بر اساس یک نظر اجماعی و با تکیه بر خرد جمعی نظام، برای امضای توافقنامه با امریکا جهت کاهش تنشها و رفع تحریمها اقدام کرده است. بسیاری از بزرگان، فرهیختگان و تودههای مردم نسبت به این توافق احساس مثبتی داشته و دارند و آن را در شرایط فعلی، بهترین گزینه ممکن برای صیانت از منافع ملی میدانند. اما مساله این است که در بدنه صداو سیما و جریانهای پشت پرده آن کسانی حضور دارند که نظرشان بر کنار گذاشتن کامل هرگونه توافق است. آنها با هر نوع تنش زدایی مخالفند. رییسجمهور به دنبال این است که کشور را از این وضعیت جنگی و پرفشار خارج کند و به سمت اجرای توافقات و ثبات اقتصادی برود، اما این رویکرد با مذاق آن جریان خاص خوش نمیآید. همین تضاد دیدگاه باعث شده که نظرات رییسجمهور سانسور شود. این رفتارها نه تنها باعث گلایهمندی دولت و شخص رییسجمهور شده، بلکه فرصتهای طلایی کشور برای خروج از بحران را هم با چالش مواجه میکند.
توصیه شما به مدیریت صداوسیما و نهادهای بالادستی برای پایان دادن به این وضعیت چیست؟
توصیه اکید من به مسوولان صداوسیما و تمام کسانی که در حوزه اطلاعرسانی فعالیت میکنند، این است که شأن و جایگاه رییسجمهور را حفظ کنند. روشها و مسیری که ایشان به عنوان نماینده اراده ملی تعیین کرده، باید محترم شمرده شود. اگر با بخشی از سیاستها هم مخالفتی وجود دارد، باید آن را در جلسات تخصصی و از مجاری قانونی حل و فصل کنند، نه اینکه به صورت خودسرانه و غیرقانونی، تریبون رسمی را به روی سخنان عالیترین مقام اجرایی ببندند. در شرایطی که دشمنان خارجی به دنبال القای حس فروپاشی و تفرقه در ایران هستند، رفتار صدا و سیما نباید به گونهای باشد که به این فضا کمک کند. بازگشت به عقلانیت، ترجیح منافع ملی بر منافع جناحی و تبدیل شدن به زبان گویای تمام ملت، تنها راهی است که میتواند اعتبار از دست رفته را به رسانه ملی بازگرداند. صدا و سیما باید بداند که متعلق به یک جریان خاص نیست، متعلق به تمام ایران است و باید منافع ملی کلان ایرانیان (و نه فقط یک جریان خاص) را راهبری کند. سانسور صحبتهای رییس جمهوری که بر عقلانیت، عدالت و وفاق تاکید دارد، سانسور عقلانیت و وفاق است.