جمعه ۲۰ شهريور ۱۴۰۵

سیاسی

چگونه روسیه بیشتر از وزن خود بازی می‌کند؟

چگونه روسیه بیشتر از وزن خود بازی می‌کند؟
پیام آذری - اکو ایران/متن پیش رو در اکو ایران منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست تحلیل‌گر نشریهٔ فارن‌افیرز در یادداشتی به این پرسش پرداخت که آیا مسکو ...
  بزرگنمايي:

پیام آذری - اکو ایران /متن پیش رو در اکو ایران منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
تحلیل‌گر نشریهٔ فارن‌افیرز در یادداشتی به این پرسش پرداخت که آیا مسکو می‌تواند سیاست خارجی خود را با جهانی در حال تغییر وفق دهد؟
ایالات متحده مدت‌هاست روسیه را قدرتی در مسیر افول نهایی می‌داند. این ارزیابی در دهه ۱۹۸۰ شکل گرفت؛ زمانی که اتحاد جماهیر شوروی نشانه‌های آشکاری از گسترش بیش از حد امپراتوری خود نشان می‌داد. این دیدگاه پس از فروپاشی پیمان ورشو و سپس خود اتحاد شوروی تثبیت شد.
واشنگتن در ادامه سیاست‌هایی، از جمله گسترش ناتو، را دنبال کرد که در آنها قدرت و منافع روسیه تقریباً در حکم موضوعی فرعی تلقی می‌شد. مناقشۀ دیرینه بر سر اوکراین نیز این رویکرد بی‌اعتنا را به نوعی تحقیر تبدیل کرد. باراک اوباما، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، در مارس ۲۰۱۴ روسیه را «یک قدرت منطقه‌ای» توصیف کرد که «برخی از همسایگان نزدیک خود را تهدید می‌کند، نه از سر قدرت، بلکه از سر ضعف.»
دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، بیش از روسای جمهور پیشین به ولادیمیر پوتین علاقه نشان می‌دهد، اما بیشتر کارشناسان غربی که روسیه را دنبال می‌کنند همچنان بر عقب‌ماندگی فناوری این کشور، ناتوانی آن در نجات متحدانش در سوریه، ونزوئلا و کوبا و آنچه کاهش روسیه به جایگاه یک کشور دست‌نشانده چین قدرتمند می‌دانند، تمرکز دارند.
این تصویر از روسیه به‌عنوان کشوری ضعیف و رو به افول ممکن است با سوگیری‌های بسیاری از منتقدان پوتین سازگار باشد، اما اساساً با واقعیت در تضاد است: مسکو به‌طور مستمر در امور جهانی بیش از وزن واقعی خود اثرگذاری دارد.
چگونه روسیه بیشتر از وزن خود بازی می‌کند؟
35 سال پس از فروپاشی اتحاد شوروی، روسیه همچنان یک ابرقدرت هسته‌ای است. ناتو، درست مانند دوران جنگ سرد، روسیه را تهدید مرجعی می‌داند که برنامه‌ریزی نیروهای این ائتلاف حول آن انجام می‌شود. دیوار بی‌سابقۀ تحریم‌های غرب نیز نتوانسته فروپاشی اقتصادی‌ای را که طراحان آن پیش‌بینی می‌کردند رقم بزند یا ثبات سیاسی و اجتماعی روسیه را از بین ببرد. تلاش برای منزوی کردن مسکو نیز با شکست مواجه شده است.
کرملین با مهارت نهادهای غیرغربی مانند بریکس، گروهی متشکل از اقتصادهای بزرگ نوظهور و سازمان همکاری شانگهای، یک سازمان سیاسی و امنیتی اوراسیایی، را تقویت کرده است. از این طریق، روسیه نفوذ خود را بر نظم پساغربیِ در حال شکل‌گیری گسترش داده است.
اگرچه اقتصاد روسیه بسیار کوچک‌تر از اقتصاد چین است، شراکت «بدون محدودیت» میان مسکو و پکن یک ائتلاف قدرتمند ایجاد کرده است؛ اما این ارزیابی خوش‌بینانه یک ملاحظۀ مهم دارد: این ارزیابی به شرایط بین‌المللی کنونی متکی است.
مسکو همچنان بیش از وزن واقعی خود اثرگذاری دارد، زیرا در جهانی چندپاره و پیش‌بینی‌ناپذیر حرکت می‌کند؛ جهانی که ویژگی‌های آن به نقاط قوت روسیه کمک می‌کنند.
بی‌ثباتی و نوسان، درگیری‌های فعال و مسابقات تسلیحاتی در مناطق مختلف، جدایی اقتصادی و عقب‌نشینی جهانی‌شدن، رشد ملی‌گرایی و پوپولیسم در سراسر جهان، کاهش اهمیت قدرت نرم و شکاف‌های موجود در ائتلاف غربی، همگی ویژگی‌های نظم بین‌المللی کنونی هستند که به سود مسکو عمل می‌کنند.
اما خطر نزولی برای روسیه این است که آشوب و عدم قطعیت امروز ممکن است پایدار نباشند. احتمالاً پاندول دوباره به سمت دیگر حرکت خواهد کرد؛ بی‌نظمی جهانی کاهش خواهد یافت و نظام بین‌المللی بار دیگر منسجم‌تر خواهد شد.
این تغییر ممکن است زمانی رخ دهد که ترامپ کاخ سفید را ترک کند، به‌ویژه اگر جانشین او حمایت سنتی آمریکا از ائتلاف فراآتلانتیک، چندجانبه‌گرایی و تجارت آزاد را احیا کند. یک شوک جهانی، مانند تشدید شتابان تغییرات اقلیمی، خارج شدن یک سامانه هوش مصنوعی از کنترل یا یک غافلگیری دیگر نیز می‌تواند کشورها را وادار کند درگیری‌های کنونی خود را کنار بگذارند و به سوی همکاری نزدیک‌تر حرکت کنند.
وقتی این تغییر رخ دهد و رخ خواهد داد، روسیه ممکن است دریابد که سیاست خارجی آزموده‌شده و نهادهای قدیمی اما انعطاف‌ناپذیرش دیگر به خوبی گذشته در خدمت آن نیستند.
روسیه هنوز قدرت نظامی است
روندهای گریز از مرکز که نظام بین‌المللی را از هم می‌گسلند، به سود مسکو هستند. در جهانی چندپاره و خطرناک از حکومت‌های قدرتمند و رهبران مقتدر که در آن قدرت خام نتیجه نهایی را تعیین می‌کند، توان نظامی روسیه همچنان منبعی پایدار برای قدرت و نفوذ است.
روسیه همچنین تنها قدرتی است که می‌تواند در زمینه تسلیحات هسته‌ای راهبردی با آمریکا رقابت کند. چین در حال مدرن‌سازی و گسترش زرادخانه خود است، اما پکن برای رسیدن به دو ابرقدرت هسته‌ای دیگر به زمان زیادی نیاز دارد.
جایگاه هسته‌ای روسیه آثار عملی دارد: این توانایی اعضای ناتو را از اعزام نیرو به اوکراین بازداشته و به مسکو اهرم دیپلماتیک قدرتمندی در زمینه کنترل تسلیحات، ثبات راهبردی و کاهش ریسک، عدم اشاعه و جلوگیری از تروریسم هسته‌ای داده است.
در زمینه توانایی‌های متعارف نیز روسیه همچنان نیروی دریایی اقیانوس‌پیما و توانایی حملات دوربرد دارد؛ تنها آمریکا می‌تواند در مقیاسی گسترده‌تر قدرت خود را در جهان اعمال کند.
البته مرحلۀ اولیۀ جنگ در اوکراین در فوریه ۲۰۲۲ ضعف‌های جدی ارتش روسیه را آشکار کرد؛ اما طی چهار سال و نیم گذشته، نیروهای مسلح روسیه دستخوش تحول شده و کارآمدی و قدرت رزمی خود را به‌شدت افزایش داده‌اند.
مسکو اکنون یکی از قدرتمندترین ارتش‌های جهان را در اختیار دارد و علاوه بر آن، تجربه‌ای منحصربه‌فرد در جنگ زمینی نسل جدید به دست آورده است؛ مزیتی که تقریباً در برابر هر نیروی نظامی دیگری، از جمله ارتش آمریکا، قابل توجه است.
اوکراین نیز نیروها و تاکتیک‌های خود را با فناوری‌های جدید میدان نبرد تطبیق داده، اما به حمایت غرب وابسته است و چه‌بسا پس از پایان جنگ نتواند این توانایی‌ها را حفظ کند. تجربه انباشته نیروهای مسلح روسیه همچنان در دوره‌ای که جنگ‌های متعارف به‌طور مکرر رخ می‌دهند، به کار مسکو خواهد آمد.
تک‌صدایی؛ نقطۀ قوت دیگر مسکو در جنگ قدرت
جهانی چندپاره و گرفتار کمبود منابع نیز اهرم ناشی از منابع طبیعی عظیم روسیه را افزایش می‌دهد. روسیه تأمین‌کنندۀ نفت، گاز طبیعی، زغال‌سنگ، گندم، کود، اورانیوم، فلزات حیاتی، الماس و دیگر کالاهای پایه است.
این کشور به‌طور منظم نقش واسطه و معامله‌گر را ایفا می‌کند، به‌ویژه اکنون که عرضه، نه قیمت، در اولویت قرار گرفته است؛ برای مثال، اروپا شاید در حال کاهش وابستگی خود به سوخت‌های فسیلی روسیه باشد، اما وابستگی چین به این منابع به کاهش عدم توازن موجود در رابطه میان مسکو و پکن کمک می‌کند. آسیب‌پذیری مسیرهای تأمین در خاورمیانه در جریان جنگ ایران نیز اهرم روسیه را قدرتمندتر کرده است.
محیطی به‌شدت رقابتی و بی‌ثبات همچنین ارزش نظام‌های اقتصادی و سیاسی متمرکز روسیه را افزایش می‌دهد. در غرب، این نظام‌ها اغلب قدیمی، انعطاف‌ناپذیر و زیان‌بار برای توسعه کشور تلقی می‌شوند؛ اما یک دولت قدرتمند به روسیه کمک کرده است علی‌رغم فشار غرب و تلفاتش در اوکراین، ثبات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی خود را حفظ کند.
در دوره‌ای که قطبی‌شدن افزایش یافته، تصمیم‌گیری متمرکز و شخصی‌شده در روسیه در مقایسه با گزینه لیبرال، مزایای آشکاری دارد. پوتین با مخالفت اندک، شکاف‌های محدود در میان نخبگان و مقاومت ناچیز رسانه‌ها حکومت می‌کند و می‌تواند برنامه‌ریزی راهبردی بلندمدتی را دنبال کند که چرخه‌های انتخاباتی غیرقابل پیش‌بینی در غرب امکان آن را محدود می‌کنند.
همزمان، ایالات متحده با آشفتگی سیاسی و شکاف‌های عمیق روبه‌روست و رئیس‌جمهوری پیش‌بینی‌ناپذیر و کنگره‌ای ناکارآمد بر آن حکومت می‌کنند. در بریتانیا و فرانسه، نخست‌وزیران یکی پس از دیگری می‌آیند و می‌روند و هیچ‌کدام قادر نیستند اعتماد عمومی را برای مدت طولانی حفظ کنند.
اتحادیه اروپا فعلاً پابرجاست، اما تصمیم‌گیری در آن با کندی طاقت‌فرسایی انجام می‌شود و در داخل کشورهای عضو نیز با افزایش حمایت از احزاب پوپولیستی روبه‌روست؛ احزابی که مشتاق سرنگونی بوروکرات‌های بروکسل هستند.
تا چه زمانی روسیه مهم است؟
تا زمانی که نظام بین‌المللی رقابت را بر همکاری، امنیت را بر رفاه، منطقه‌گرایی را بر جهانی‌شدن و حاکمیت ملی را بر وابستگی متقابل ترجیح دهد، روسیه در رده بالای سیاست جهانی باقی خواهد ماند.
روسیه حتی نسبت به کشورهایی با ظرفیت‌های تجاری، مالی و فناوری بسیار بزرگ‌تر، مزیت‌های نسبی خواهد داشت. رقبای روسیه به دلیل بن‌بست‌های دموکراتیک خود و رأی‌دهندگانی بی‌قرار محدود خواهند شد.
روسیه نمی‌تواند غرب را به‌طور کامل شکست دهد، اما می‌تواند مقاومت کند و برای رسیدن به یک تساوی بازی کند؛ البته تا زمانی که نظم رقابتی و چندپاره امروز جای خود را به مصالحه، تنش‌زدایی و ثبات بدهد.
تاریخ در چرخه حرکت می‌کند و آرایش کنونی نظام بین‌المللی ممکن است عمر کوتاهی داشته باشد. جهانی‌شدن می‌تواند در شکلی نو بازگردد و بی‌ثباتی جای خود را به دوره‌ای طولانی از صلح باثبات بدهد. جنگ‌های ظاهراً پایان‌ناپذیر خاورمیانه ممکن است سرانجام متوقف شوند؛ واشنگتن و پکن شاید به یک مصالحۀ پایدار تجاری و ژئوپلیتیکی برسند؛ اتحادیه اروپا ممکن است بر بحران موجودیتی خود غلبه کند؛ و دبیرکل جدید سازمان ملل متحد شاید بتواند اصول چندجانبه‌گرایی را در امور جهانی احیا کند.
در چنین جهانی، برخی از مهم‌ترین دارایی‌های سیاست خارجی روسیه که اکنون برای مسکو ارزشمند هستند، اهمیت خود را از دست خواهند داد. اشکال نرم‌تر قدرت که روسیه مدت‌هاست آنها را دست‌کم گرفته، اهمیت بیشتری پیدا خواهند کرد؛ برای مثال، سرمایه‌گذاری سنگین در نیروهای راهبردی و متعارف، قدرت ژئوپلیتیکی قابل توجهی به مسکو می‌دهد، اما هیچ کمکی به روسیه نمی‌کند تا خود را به زنجیره‌های تأمین جهانیِ نوظهور و دارای ارزش بالا متصل کند.
اگر بازار داخلی روسیه به اندازه بازار چین یا هند بزرگ بود، این کشور می‌توانست خود را از خطرات مرتبط با بازگشت جهانی‌شدن مصون کند؛ اما افول جمعیتی بلندمدت روسیه این گزینه را از میان برده است.
خروج از مشکلات اقتصادی از طریق صادرات و فروش حتی بیشتر هیدروکربن‌ها نیز کارساز نخواهد بود، زیرا احتمالاً تقاضا برای سوخت‌های فسیلی کاهش خواهد یافت. رقابت برای جذب سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی در مقیاس بزرگ نیز دشوارتر خواهد بود. این کار به سطح بالایی از اعتماد و شفافیت میان کشورها و همچنین چارچوب حقوقی باثبات و کاربرپسند نیاز دارد.
اقتصاد، فناوری و جمعیت؛ نقاط ضعف بلندمدت روسیه
جغرافیای روسیه برای این کشور مزیتی ایجاد می‌کند. روسیه با داشتن طولانی‌ترین خط ساحلی قطب شمال در جهان، می‌تواند سهم بزرگی از ذخایر منابع طبیعی شمالگان و مسیرهای جدید کشتیرانی را که با گرم‌تر شدن اقلیم باز خواهند شد، در اختیار داشته باشد.
اما برای استفاده از موقعیت خود به‌عنوان یک مسیر ترانزیتی میان شرق آسیا و اروپای غربی، روسیه به مشارکت‌های بلندمدت و باثبات نه‌تنها با چین، بلکه با اتحادیه اروپا نیز نیاز خواهد داشت. تصور چنین روابطی در شرایط کنونی دشوار است. در نهایت، بدون یک اکوسیستم قدرتمند فناوری پیشرفته غیرنظامی، روسیه ممکن است در زمینه توانایی فناوری از آمریکا و چین بسیار عقب بماند.
رهبری روسیه طی بیش از دو دهه کنترل خود بر بخش خصوصی را افزایش داده است. تصمیم‌گیری به‌شدت متمرکز به کرملین کمک کرده است منابع را به‌سرعت بسیج کند و از شکل‌گیری تحولات سیاسی و اجتماعی تهدیدکننده دولت جلوگیری کند، اما همزمان انرژی کارآفرینانه‌ای را که روسیه برای بازپس‌گیری برتری فناوری و رقابت در بازار آینده به آن نیاز دارد، خفه کرده است. زیرساخت نوآوری روسیه همچنان بر الگوی دولت‌محور قرن بیستم شوروی استوار است.
اما تحولات فناوری امروز، از هوش مصنوعی و رباتیک گرفته تا انرژی پاک، رایانش کوانتومی و ویرایش ژن، به شیوه‌های جدیدی از تعامل میان دولت‌ها و شرکت‌های خصوصی نیاز دارند؛ از پلتفرم‌های جهانی گرفته تا استارتاپ‌های کوچک و حتی کسب‌وکارهای نوپایی که از یک گاراژ آغاز می‌شوند و اغلب پیشگام پیشرفت‌های مهم هستند.
تقابل دائمی با آمریکا و اروپا به نفع توسعه بلندمدت روسیه نیست. ممکن است قدرت غرب همچنان کاهش یابد، اما غرب همچنان بخش جدایی‌ناپذیر محیط خارجی روسیه باقی خواهد ماند؛ گاهی مشکلی برای مسکو و گاهی بخشی از راه‌حل.
البته جهانی که در آن اصل «حق با قدرتمندتر است» حاکم باشد، در کوتاه‌مدت فرصت‌های واقعی برای مسکو ایجاد می‌کند؛ اما در بلندمدت، این بازی خطرناکی است.


نظرات شما