پیام آذری - شرق /متن پیش رو در شرق منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
احسان هوشمند| این روزها، چهلوششمین سالگرد آغاز حمله همهجانبه ارتش عراق به مام میهن عزیزمان، ایران است و بازبینی روند رویدادهای تاریخی میتواند به درک بهتری از شرایط ایران در زمان آغاز جنگ منجر شود.
پس از قرارداد 1975 یا پیمان الجزایر میان ایران و عراق و برگشت آرامش نسبی به مناسبات میان دو کشور، دولت عراق خود را در این پیمان طرف مغموم و زیاندیده میدید و با وقوع انقلاب، صدام حسین در پی زدودن آثار این پیمان برآمد. در آن سو هم، دولت جدید برآمده از انقلاب به نخستوزیری مهندس مهدی بازرگان درگیر شرایط حاد و درهمریختگی اوضاع کشور بود. با وقوع انقلاب، شرایط برای نیروهای مسلح وقت ایران، یعنی ارتش و ژاندارمری با ابهام روبهرو شده بود. تا روز اول اسفندماه 1357، یعنی کمتر از هشت روز پس از استقرار دولت بازرگان، حدود 160 نفر از فرماندهان و افسران ارشد ارتش در نیروهای هوایی، دریایی و زمینی بازنشسته یا برکنار شدند و تمامی فرماندهای ژاندارمری هم برکنار شدند. شورای انقلاب هم در 30 بهمن 1357 همه افسران ارتش و ژاندارمری از سرتیپ به بالا را بازنشسته کرد و در چهارم اسفندماه 1357 اعلام شد از 22 بهمن تا 4 اسفند، 900 نفر از افراد لشکری و کشوری نظام گذشته بازداشت شدهاند. در این شرایط، از مجموع نیروهای سیاسی، احزاب، سازمانها یا رسانهها و افراد قدرتمند مسئول، کمتر کسی را میشد یافت که درباره پیامدهای این رفتار اعتراض یا انتقاد و شرایط حساس کشور و احتمال تجاوز عراق را مطرح نکند.
در این روزها، همزمان یگانهای ارتش به صورت هدفمند هدف تبلیغات تضعیفکننده و اهانتآمیز بسیاری از گروههای سیاسی و از جمله سازمانهای مسلحی چون مجاهدین و سازمان فداییان خلق قرار داشتند. سازمان چریکهای فدایی خلق حتی پا را فراتر گذاشته و خواهان این بود که همه فرماندهان سابق ارتش باید در دادگاه خلق محاکمه شوند. در این میان، افرادی از گروههای فداییان خلق، مجاهدین خلق و تودهایها هم حضور داشتند و همه این گروهها یکصدا شعار انحلال ارتش را اشاعه میدادند. حملات به پادگانها و یگانهای ارتش و ژاندارمری توسط احزاب تجزیهطلب و چپ چون حزب دموکرات و دیگر گروههای مارکسیست هم موجب تشدید فشار به ارتش شده بود. پادگان مهاباد در یکم اسفند 1357 خلع سلاح و غارت شد. پادگان سقز مورد هجوم قرار گرفت. به چند پایگاه مرزی نیز حمله شد و پادگان لشکر 28 کردستان در سنندج هم مورد هجوم گروههای مارکسیست قرار گرفت.
افزون بر این، تحولات سلب اختیار از فرماندهان ارتش و درهمشکستهشدن سلسلهمراتب در ارتش موجب بینظمی و بیانضباطی و انجام عمل خودسرانه و هرجومرج فراگیر در یگانهای ارتش شده بود. از همین روزها تا آغاز حملات عراق به ایران و شروع جنگ تحمیلی، در ستاد مشترک ارتش، کمیته نظامی انتصابات تشکیل و گزینش فرماندهان بیشتر براساس اعتقادات دینی و پایبندی آنها به انقلاب بود. در اکثر یگانهای ارتش هم در رده گردان به بالا شورایی به نام شورای اسلامی شکل گرفت. اعضای این شورا هم از درجات پایین (درجهداران و افسران تا سروانی) بود. انتخاب فرمانده هم توسط این شورا انجام و معرفی میشد. تعداد نیروهای یگانهای ارتش هم نسبت به سال پیش از انقلاب تقریبا به نصف رسیده بود. در همین روزهای ابتدایی پس از انقلاب، چند تصمیم حساس هم اتخاذ شد: کاهش خدمت سربازی به یک سال، آزادی نقل و انتقالات کارکنان سازمانی ارتش و لغو قراردادهای نظامی. البته لغو قراردادهای نظامی از جمله خرید جنگندههای اف-16 و اف-14 هم بر پیچیدگی این وضعیت افزود. همه این شرایط منجر به بروز هرجومرج و بینظمی مفرط در ساختار ارتش و کاهش توان دفاعی کشور شده بود.
این در حالی بود که ارتش عراق در این دوره در حال تقویت توان رزم و افزایش قدرت ماشین جنگی خود بود. در این شرایط، گزارشهایی هم به تهران میرسید که عراق در حال تقویت توان نظامی و احتمال حمله ارتش این کشور به ایران است. در گفتوگوی نگارنده این یادداشت با دکتر ابراهیم یزدی، معاون نخستوزیر در دولت موقت در این روزها (پیش از انتقال او به وزارت امور خارجه به جانشینی دکتر کریم سنجابی) بهصراحت تأکید کرد بخش خارجی سازمان امنیت کشور یا ساواک پس از انقلاب منحل نشده بود و این بخش در عراق چندصد جاسوس داشت که در هفته نخست پس از انقلاب دچار سردرگمی در تماس با رابطین ایرانی شده و سپس با بخشی از این بدنه جاسوسی ارتباط برقرار شده بود.
بنا بر اظهارات دکتر یزدی، این نیروها اطلاعات بسیار دقیقی از نقل و انتقال نیروهای عراقی و تقویت توان نظامی این ارتش برای ایران ارسال میکردند، اما آشفتگی اوضاع کشور هم موجب شده بود در میان انبوه مسائل کشور تازهانقلابکرده، نتوان برای این مسائل تدبیری دقیق و کارشناسیشده اندیشید. همزمان با این وضعیت، تشنج رسانهای هم بر مسائل میان ایران و عراق افزوده بود و دولت عراق نیز با نگرانی نسبت به سرایت گفتار انقلابی از ایران به عراق و به اصطلاح صدور انقلاب به عراق، بر شدت عمل خود افزوده و در همین دوره بود که آیتالله محمدباقر صدر، فقیه مشهور شیعه عراقی، به همراه خواهرش، بنتالهدی صدر، در عراق اعدام و این اقدام موجب تشدید تنشهای سیاسی و رسانهای میان ایران و عراق شد.
در این اوضاع و احوال، برخی گزارشها حاکی از احتمال حمله ارتش عراق به ایران بود. ریاست ستاد ارتش از نیروی زمینی درخواست ارائه طرحی درباره احتمال وقوع جنگ را به نیروی زمینی ارتش ابلاغ کرده بود و نیروی زمینی نیز در فروردینماه 1359 برآوردی تهیه و با عنوان «برآورد وضعیت درباره احتمال وقوع جنگ بین ایران و عراق و راهکارهایی برای دفاع از تمامیت ارضی ایران در مقابله با حمله احتمالی عراق» به مسئولین ارائه کرده بود. البته رئیسجمهور، ابوالحسن بنیصدر، پس از ملاحظه این طرح گفت: «نظامیها جریان را خیلی جدی میگیرند، حکومت عراق جرئت آن را ندارد به ایران حمله کند». علیرغم این موضع بنیصدر، در خرداد 1359 سرتیپ فلاحی، فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش، طرح دفاعی ابوذر را به یگانها ابلاغ کرد تا آمادگی کشور برای حمله احتمالی عراق تقویت شود.
هرچند همه این مقدمات و پیشبینیها منجر به تجدیدنظر در سازماندهی ارتش برای تقویت توان رزم و آمادگی درباره حمله احتمالی عراق نشد و عملا ارتش از نظر تجهیزات، نیروی رزم، آموزش و نظم و انضباط سازمانی آماده تام و تمام برای دفاع از کشور نبود. 31 شهریورماه ارتش عراق رسما جنگ و حملات خود را علیه ایران آغاز کرد اما علیرغم تمام این کاستیها و مشکلات، نیروهای مسلح از کشور دفاع و قهرمانانه در راه دفع تجاوز جنگیدند و دهها هزار نفر در این دفاع ملی جان خود را قربانی ایران و ملت ایران کردند. اما موضوع جنگ هشتساله همچنان نیازمند مطالعات بیشتری است. آیا وقوع جنگ با عراق اجتنابناپذیر بود؟ آیا استمرار جنگ در دورهای هشتساله هم ضروری بود؟ آیا پس از جنگ، بهدرستی از منافع ملت ایران برای دریافت غرامت از متجاوز دفاع شد؟ همه این موضوعات و موضوعات مشابه از جمله مباحثی است که نیازمند بررسی بیشتر است.