شنبه ۹ آبان ۱۴۰۵

سیاسی

ونس در مسیر تهران؟

ونس در مسیر تهران؟
پیام آذری - شرق/متن پیش رو در شرق منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست وحیده کریمی| حضور هیئت قطری در تهران، هم‌زمان با انتشار گزارش‌هایی درباره نامه ...
  بزرگنمايي:

پیام آذری - شرق /متن پیش رو در شرق منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
وحیده کریمی| حضور هیئت قطری در تهران، هم‌زمان با انتشار گزارش‌هایی درباره نامه محرمانه معاون رئیس‌جمهور آمریکا به محسن رضایی، از تلاش تازه واشینگتن برای احیای مسیر دیپلماسی حکایت دارد؛ تلاشی که ظاهرا همچنان پرونده هسته‌ای را در مرکز مطالبات آمریکا قرار داده است.
با این حال، تهران پیش از ورود به هرگونه مذاکره، خواهان تغییر واقعی شرایط میدانی، رفع محاصره دریایی و زمینی و آزادسازی دارایی‌های مسدودشده خود است. پرسش اصلی این است که آیا دولت ترامپ حاضر است برای بازگشت ایران به میز مذاکره، از سیاست فشار حداکثری فاصله بگیرد یا همچنان می‌خواهد امتیازهای هسته‌ای را پیش از هر اقدام عملی از تهران دریافت کند؟
تحرکات دیپلماتیک اخیر پیرامون ایران، نشانه‌هایی از شکل‌گیری یک تلاش تازه برای جلوگیری از بازگشت تهران و واشینگتن به رویارویی نظامی دارد. در شرایطی که هنوز پیامدهای جنگ و اختلافات عمیق دو طرف بر مناسبات منطقه‌ای و بین‌المللی سایه انداخته، گزارش‌ها درباره ورود جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، به پرونده مذاکرات با محسن رضایی و هم‌زمان حضور هیئت قطری در تهران، از فعال‌شدن کانال‌های غیرمستقیم ارتباطی حکایت می‌کند. هیئت قطری به ریاست مشاور ارشد نخست‌وزیر و وزیر خارجه این کشور، صبح جمعه هشتم آبان وارد تهران شد. اگرچه در اطلاع‌رسانی اولیه، محور سفر رایزنی درباره مناسبات دوجانبه ایران و قطر و تحولات منطقه عنوان شده است، گزارش آکسیوس از مأموریت میانجیگرانه این هیئت و تلاش آن برای انتقال و بررسی پیشنهاد جدید آمریکا حکایت دارد. بر اساس گزارش باراک راوید، خبرنگار آکسیوس، میانجی‌های قطری برای گفت‌وگو با مقام‌های ایرانی درباره آخرین پیشنهاد واشینگتن برای ازسرگیری مذاکرات صلح به تهران آمده‌اند. این تحولات زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که در کنار گزارش نیویورک‌تایمز درباره نامه محرمانه جی‌دی ونس به محسن رضایی قرار گیرد.
بر اساس این گزارش، معاون رئیس‌جمهور آمریکا در نامه خود بر ضرورت آغاز مذاکرات مستقیم و بدون پیش‌شرط تأکید کرده و خواستار قرار‌گرفتن پرونده هسته‌ای ایران در دستور کار گفت‌وگوها از همان ابتدا شده است. دونالد ترامپ نیز ارسال نامه از سوی معاون خود را تأیید کرده، هرچند درباره محتوای آن توضیح روشنی نداده است. نکته مهم در این میان، انتخاب ونس برای پیگیری این کانال ارتباطی است. مطابق گزارش آکسیوس، ونس به ترامپ پیشنهاد داده است که نامه‌ای برای رضایی ارسال شود؛ زیرا او معتقد است رضایی به دلیل ارتباط مستقیم با آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای، رهبر انقلاب‌، می‌تواند در انتقال پیام و ارزیابی امکان دستیابی به تفاهم نقش مؤثری داشته باشد. این موضوع نشان می‌دهد واشینگتن در جست‌وجوی مسیری است که بتواند پیام سیاسی خود را به سطوح تصمیم‌گیری در تهران منتقل کرده و هم‌زمان از پیچیدگی‌های ارتباط رسمی در شرایط جنگی عبور کند. با این حال، باید میان پیشنهاد آغاز مذاکرات بدون پیش‌شرط و محتوای واقعی دستور کار آمریکا تفاوت قائل شد. اگرچه واشینگتن از آمادگی برای گفت‌وگوی مستقیم سخن می‌گوید، گزارش‌های منتشرشده نشان می‌دهد پرونده هسته‌ای همچنان یکی از محورهای اصلی و احتمالا اولویت نخست آمریکا در هرگونه توافق احتمالی است. به بیان دیگر، آمریکا ظاهرا می‌خواهد از مسیر مذاکره، مسئله هسته‌ای ایران را در همان ابتدای گفت‌وگوها تعیین تکلیف کند؛ موضوعی که می‌تواند نخستین مانع جدی در برابر شکل‌گیری تفاهم باشد.
پرونده هسته‌ای؛ نقطه اصلی اختلاف تهران و واشینگتن
گزارش آکسیوس به نقل از سه منبع آمریکایی، اسرائیلی و منطقه‌ای حاکی از آن است که میانجی‌های قطری در تلاش‌ هستند ایران را متقاعد کنند در ازای لغو بخشی از تحریم‌های آمریکا، اجازه دسترسی بازرسان سازمان ملل به تأسیسات هسته‌ای بمباران‌شده خود را صادر کند. العربیه نیز به نقل از منابع آگاه گزارش داده است که میانجی‌ها درباره امکان ورود بازرسان به این تأسیسات در برابر آزادسازی بخشی از دارایی‌های مسدودشده ایران رایزنی می‌کنند. این گزارش‌ها، صرف‌نظر از میزان انطباق آنها با پیشنهاد رسمی واشینگتن، یک واقعیت مهم را آشکار می‌کند: آمریکا همچنان به دنبال گنجاندن تعهدات هسته‌ای ایران در مرکز هرگونه تفاهم است. حتی ادعای منابع العربیه مبنی بر اینکه کنار‌گذاشتن برنامه هسته‌ای ایران اساس مذاکرات مدنظر واشینگتن خواهد بود، نشان می‌دهد فاصله مواضع دو طرف همچنان درخور توجه است. برای تهران، مسئله صرفا بازگشت به میز مذاکره یا توافق بر سر سطح و دامنه فعالیت‌های هسته‌ای نیست. ایران در شرایطی که با فشار نظامی، اقتصادی و محدودیت‌های تجاری مواجه بوده، احتمالا هرگونه مذاکره جدید را در ارتباط مستقیم با مجموعه‌ای از مطالبات سیاسی و اقتصادی خود ارزیابی خواهد کرد. از این منظر، آزادسازی دارایی‌های مسدودشده، رفع محاصره دریایی و زمینی و ایجاد تضمین‌های عملی برای پایان‌دادن به وضعیت تقابل، موضوعاتی حاشیه‌ای یا قابل تعویق نیستند. به همین دلیل، یکی از مهم‌ترین پرسش‌ها در مسیر دیپلماسی جدید این است که تهران تا چه اندازه حاضر خواهد بود درباره پرونده هسته‌ای انعطاف نشان دهد و در مقابل، واشینگتن چه امتیازهای ملموسی را برای تغییر شرایط موجود ارائه خواهد کرد؟ اگر آمریکا همچنان بخواهد دسترسی به تأسیسات هسته‌ای یا محدودسازی برنامه هسته‌ای ایران را به‌عنوان نخستین گام مطالبه کند، بدون آنکه در حوزه محاصره، تحریم‌ها و دارایی‌های مسدودشده اقدام مؤثری انجام دهد، بعید است بتوان از شکل‌گیری یک مسیر مذاکره پایدار سخن گفت. از نگاه ایران، مذاکره در شرایطی که فشارهای اصلی همچنان پابرجا هستند، می‌تواند به معنای ورود به فرایندی یک‌طرفه باشد که در آن تهران باید پیشاپیش امتیاز بدهد، بدون آنکه از تغییر رفتار طرف مقابل اطمینان داشته باشد.
آزمون جدیت آمریکا
در این میان، رفع محاصره دریایی و زمینی و آزادسازی پول‌های ایران در قطر اهمیت راهبردی ویژه‌ای دارد. این دو موضوع می‌توانند به شاخصی برای سنجش میزان جدیت دولت ترامپ در تغییر رویکرد خود تبدیل شوند. از ‌نظر تهران، نمی‌توان از مذاکره برای پایان‌دادن به جنگ و ایجاد ثبات سخن گفت، اما هم‌زمان محدودیت‌های اقتصادی و فشارهای میدانی را حفظ کرد. اگر هدف واشینگتن واقعا جلوگیری از بازگشت درگیری باشد، باید پیش از هر چیز نشان دهد که حاضر است بخشی از سیاست فشار را کنار بگذارد. آزادسازی دارایی‌های ایران در قطر نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی است. این موضوع، علاوه بر جنبه اقتصادی، اهمیت سیاسی و نمادین دارد؛ زیرا می‌تواند نشانه‌ای از آمادگی آمریکا برای انجام اقدامات متقابل و پذیرش اصل امتیازدهی دوطرفه باشد. البته آزادسازی بخشی از دارایی‌ها در برابر دسترسی بازرسان به تأسیسات هسته‌ای، با آزادسازی دارایی‌ها به‌عنوان بخشی از یک توافق جامع برای کاهش تنش تفاوت دارد. در حالت نخست، واشینگتن تلاش می‌کند یک امتیاز مشخص هسته‌ای را در برابر امتیازی محدود اقتصادی دریافت کند؛ اما در حالت دوم، موضوع می‌تواند به آغاز یک روند گسترده‌تر برای بازسازی اعتماد و کاهش فشارها تبدیل شود. بنابراین، اگر پیشنهاد آمریکا صرفا به آزادسازی محدود منابع مالی در برابر پذیرش خواسته‌های هسته‌ای واشینگتن محدود شود، بعید است بتواند انتظارات تهران را برآورده کند. ایران برای ورود به مذاکراتی که قرار است به پایان جنگ و تثبیت شرایط جدید منجر شود، به اقداماتی فراتر از وعده‌های دیپلماتیک نیاز دارد.
چرا ونس وارد پرونده ایران شده است؟
ورود مستقیم جی‌دی ونس به این پرونده نیز از منظر سیاست داخلی آمریکا شایان توجه است. مطابق گزارش نیویورک‌تایمز، ونس تلاش دارد امکان دستیابی به تفاهم با تهران را ارزیابی کرده و دونالد ترامپ را از صدور دستور حمله‌ای کوتاه اما گسترده علیه ایران پس از انتخابات میان‌دوره‌ای سوم نوامبر منصرف کند. این مسئله نشان می‌دهد دیپلماسی کنونی واشینگتن را نمی‌توان صرفا نشانه تغییر راهبرد آمریکا در قبال ایران دانست. به نظر می‌رسد بخشی از محاسبات دولت ترامپ به هزینه‌های ادامه جنگ و پیامدهای سیاسی و اقتصادی آن نیز مربوط است. ‌بر اساس برآوردهای منتشرشده از سوی وزارت جنگ آمریکا، هزینه جنگ علیه ایران به ۴۷.۱ میلیارد دلار رسیده است. آسوشیتدپرس نیز گزارش داده که هزینه‌های نظامی، مخالفت بخشی از افکار عمومی و پیامدهای اقتصادی جنگ، به‌ویژه افزایش قیمت انرژی، به موضوعاتی تأثیرگذار در فضای سیاسی آمریکا و انتخابات میان‌دوره‌ای تبدیل شده‌اند. در چنین شرایطی، ونس می‌تواند نماینده رویکردی باشد که به دنبال آزمودن ظرفیت توافق پیش از ورود دوباره به یک رویارویی پرهزینه است. البته این به معنای کنار‌گذاشتن گزینه نظامی از سوی واشینگتن نیست؛ برعکس، هم‌زمانی پیشنهاد مذاکره با گزارش‌هایی درباره احتمال حمله جدید نشان می‌دهد دولت ترامپ ممکن است همچنان دیپلماسی و تهدید نظامی را به‌عنوان دو ابزار مکمل در برابر تهران به کار بگیرد. این همان نقطه‌ای است که ایران باید با دقت به آن توجه کند؛ مذاکره‌ای که زیر سایه تهدید حمله و استمرار محاصره انجام شود، لزوما به معنای تغییر راهبرد طرف مقابل نیست.
قطر؛ میانجی میان دو محاسبه متفاوت
در این میان، نقش قطر اهمیت مضاعفی پیدا کرده است. دوحه به دلیل روابط ارتباطی خود با بازیگران مختلف منطقه‌ای و امکان گفت‌وگو با تهران و واشینگتن، ظرفیت انتقال پیام و نزدیک‌کردن مواضع دو طرف را دارد. حضور هیئت قطری در تهران را باید در چارچوب تلاش برای جلوگیری از فروپاشی کامل مسیر دیپلماسی و یافتن نقطه مشترکی برای آغاز گفت‌وگوها ارزیابی کرد. با این حال، قطر نمی‌تواند اختلافات بنیادین تهران و واشینگتن را صرفا با انتقال پیام حل کند. مسئله اصلی، تفاوت در ترتیب اجرای تعهدات است. آمریکا ظاهرا خواهان تعیین تکلیف پرونده هسته‌ای و دریافت امتیازهای نظارتی است؛ در حالی که ایران بر ضرورت تغییر شرایط میدانی و اقتصادی و دریافت امتیازهای عملی تأکید دارد. این اختلاف در ترتیب اقدامات، می‌تواند حتی پیش از آغاز مذاکرات رسمی به مانع اصلی تبدیل شود. اگر واشینگتن انتظار داشته باشد تهران ابتدا درباره پرونده هسته‌ای انعطاف نشان دهد و سپس درباره رفع محاصره و آزادسازی دارایی‌ها تصمیم بگیرد، احتمال شکست ابتکار میانجی‌ها افزایش خواهد یافت.
متغیر اسرائیل و خطر بازگشت به جنگ
در کنار محاسبات تهران و واشینگتن، نقش اسرائیل نیز نباید نادیده گرفته شود. گزارش روزنامه اسرائیل هیوم به نقل از یوآف لیمور، تحلیلگر این روزنامه، حاکی از آن است که بنیامین نتانیاهو ممکن است جنگ با ایران را ابزاری برای ایجاد وضعیت اضطراری، به تعویق انداختن آغاز به کار کنست و مختل‌کردن روند تشکیل دولت در اسرائیل بداند. این تحلیل، اگرچه یک ارزیابی سیاسی است و نه اثبات تصمیم قطعی نتانیاهو، نشان می‌دهد متغیرهای داخلی اسرائیل نیز می‌توانند بر آینده بحران تأثیر بگذارند. برای نتانیاهو، تداوم فضای امنیتی و احتمال دستیابی به یک دستاورد نظامی ممکن است از منظر سیاسی جذاب باشد؛ در مقابل، هرگونه توافق میان ایران و آمریکا می‌تواند بخشی از ظرفیت مانور نظامی اسرائیل را محدود کند. از این‌رو، یکی از چالش‌های مهم دیپلماسی پیش‌رو، جلوگیری از تأثیرگذاری مخالفان توافق بر روند مذاکرات است. حتی اگر تهران و واشینگتن به یک چارچوب اولیه نزدیک شوند، امکان دارد فشارهای سیاسی و امنیتی برای برهم‌زدن آن افزایش یابد.
آینده مذاکرات؛ توافق متقابل یا بازگشت به نقطه صفر؟
مجموع تحولات اخیر نشان می‌دهد مسیر دیپلماسی میان ایران و آمریکا بار دیگر فعال شده، اما هنوز نمی‌توان از نزدیک‌بودن توافق سخن گفت. نامه ونس، حضور میانجی‌های قطری و طرح پیشنهادهای مربوط به دسترسی بازرسان و آزادسازی دارایی‌ها، همگی نشانه‌هایی از تلاش برای یافتن راه خروج از وضعیت موجود هستند؛ اما این نشانه‌ها به‌تنهایی به معنای توافق بر سر مبانی مذاکره نیستند. ایران در برابر دو انتخاب ساده قرار ندارد. از یک سو، ادامه وضعیت تقابل و فشارهای اقتصادی و نظامی هزینه‌های درخور توجهی دارد و از سوی دیگر، ورود به مذاکره بدون دریافت تضمین‌های عملی می‌تواند به تکرار تجربه‌ای منجر شود که در آن تعهدات تهران در برابر اقدامات نامطمئن واشینگتن قرار گیرد. اکنون توپ در زمین واشینگتن است. دولت ترامپ باید روشن کند ‌آیا واقعا به دنبال پایان‌دادن به جنگ و ورود به یک توافق متوازن است، یا صرفا می‌خواهد از ابزار دیپلماسی برای گرفتن امتیازهای هسته‌ای بیشتر استفاده کند؟ پاسخ به این پرسش، بیش از هر بیانیه و پیام دیپلماتیکی، در اقدامات عملی آمریکا درباره محاصره و دارایی‌های ایران مشخص خواهد شد. تا زمانی که این اقدامات انجام نشود، دشوار است انتظار داشت تهران مذاکره‌ای را بپذیرد که در آن مطالبات اصلی خود را نادیده گرفته‌شده می‌بیند.


نظرات شما