پیام آذری - آرمان امروز / «واقعیتهای سیاست خارجی» عنوان یادداشت روز در روزنامه آرمان امروز به قلم حمید روشنائی که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
سیاست مانند هر علمی، دارای برهان های واقعی است که براساس آن می توان تحلیل و برنامه ریزی نمود. در علوم نظری گاهی نظرات، خواسته ها و آرمان ها می تواند جای واقعیات را بگیرد و اندیشه ها را در یک مسیر خاص قرار دهد. سیاست خارجی نیز مستثنی از این مقوله نیست.
اندیش ورزان سیاست خارجی تلاش می کنند بین واقعیات و خواسته ها نوعی تعادل و تعامل بوجود بیاورند تا بتوانند به موفقیت نزدیکتر شوند. *واقعیت ها در سیاست خارجی شامل: توازن قدرت، جغرافیا، منافع ملی، نظام بین الملل، وابستگی های اقتصادی، افکار عمومی و.. می باشد که نقش بسزایی در شکل دهی روابط کشورها دارد. *
برخی از کشورها در نظام بین الملل، فقط بدنبال آمال و آرزوهای خود (بدون در نظر گرفتن محدودیت های سیاست خارجی) هستند و برای همین با مشکلاتی مواجه می شوند زیرا واقعیات در سیاست خارجی است که شرایط عینی داخلی و بینالمللی و حدود و امکانات عمل یک دولت را تعیین میکند.
در تاریخ مثال های زیادی وجود دارد که نشان می دهد، اگر نتوانیم خواسته های خود در سیاست خارجی را با واقعیت ها تطبیق دهیم، خسارات سنگینی را تحمل می کنیم. نمونه آن را می توان آلمان قرن بیستم دانست که دو جنگ را به جهان و کشور خود تحمیل کرد و در نهایت مجبور به قبول واقعیت ها و شکست شد. شاهزاده نشینان پروس که به همت بیسمارک متحد گردید و کشور آلمان را ایجاد نمود، پس از آنکه در اروپا جایگاهی بدست آورد، (به گفته ویلهم دوم امپراتور این کشور) نیاز به فضا برای تنفس و مستعمرات یافت و همین زیاده خواهی، موجب شروع جنگ جهانی اول (و پس از شکست در آن)، شروع جنگ جهانی دوم گردید. این درحالی است که آلمان در دوران صدراعظمی خانم مرکل با یافتن جایگاه واقعی خود و شناخت واقعیات، توانست اتحادیه اروپا را با مدیریت، مستحکم و متحد نماید.
دولتمردان ژاپن بعد از انقلاب میجی و تقویت قدرت نظامی و صنعتی آن، به فکر توسعه طلبی و گسترش سرزمینی افتادند. شکست روسیه در سال ۱۹۰۴ و اشغال بخش هایی از کشور گسترده چین، این جسارت را به ژاپنی ها داد که بدنبال یافتن مستعمرات جدید باشند و به سرعت درصدد فتح کشورهای جنوبشرق آسیا برآمدند. همین اندیشه موجب گردید که به “بندر پرل هاربر آمریکا” حمله کنند و زمینه بمباران اتمی را علیه خود فراهم نمایند. توکیو پس از شکست در جنگ جهانی دوم، به سراغ صنعتی شدن رفت و امروز یکی از کشورهای بزرگ در صنایع جهان است.
طرفداران مکتب رئالیسم معتقدند که سیاست خارجی می بایست براساس قدرت شکل بگیرد و رفتن بدنبال آرمان ها کاری بیهوده است. آنها واقعیت های صرف را می بینند و هرگونه بلندپروازی برای تغییر جایگاه کشورها را با دیده شک نگاه می کنند.. اما هنر دیپلماسی این است که میان آرمانها و واقعیتهای عینی، تعادل برقرار گردد. بدین مفهوم که صرفا تاکید بر واقعیت ها و محدودیت ها، یک کشور را در پوسته محافظه کاری قرار داده و مانع از ریسک پذیری آن در نظام بین الملل می گردد. چین تا چند سال قبل، خود را کشوری در حال توسعه و جدای از جریانات بین المللی می دید و حاضر نبود وارد معادلات بازی قدرت های بزرگ گردد. این کشور با اتخاذ سیاست بیطرفی و خنثی در روابط خارجی، صرفا بدنبال توسعه اقتصادی و افزایش تجارت بود. اما با تغییر شرایط بین المللی ( و البته افزایش قدرت خودش ) اکنون مجبور به یافتن نقشی فعال تر گردیده که آینده جهان و این کشور را متحول خواهد کرد.
بسیاری از مواقع، واقعیت های سیاست خارجی می تواند خود را به برنامه ها و خواست دولتمردان کشورها تحمیل نماید. ندانستن واقعیات و یا اهمیت ندادن به آن، مانع از به خطر انداختن آینده یک کشور نمی شود. مهمترین وظیفه رهبران یک کشور، آشنایی با توان سیاسی، اقتصادی، نظامی و ژئوپلتیک خود و سایرین بوده و استفاده از آن برای بدست آوردن ایده ها و آرمان کشورهایشان در چارچوب واقعیت هاست. دیپلمات ها در همه جهان وظیفه دارند واقعیت ها را تبین کرده و با دادن مشورت صحیح به رهبران کشورشان و اجرای درست دستورات آنها، هماهنگ کننده توانایی ها و محدودیت ها در نظام بین الملل باشند. هرگونه کج فهمی و اشتباه، به خسارت های جبران ناپذیر تبدیل می گردد که قابل محاسبه نیست.