دوشنبه ۲۳ شهريور ۱۴۰۵

اجتماعی

دست‌های گره کرده‌ ۴ معلم، جان ۲ کودک را در زاینده‌رود نجات داد

دست‌های گره کرده‌ ۴ معلم، جان ۲ کودک را در زاینده‌رود نجات داد
پیام آذری - فارس/ چهار دست که در دل جریان خروشان زاینده‌رود به هم گره خوردند، جان ۲ کودک را نجات داد. گاهی موقعیت‌هایی در زندگی روی می‌دهد که خداوند انسان را برای نجات ...
  بزرگنمايي:

پیام آذری - فارس / چهار دست که در دل جریان خروشان زاینده‌رود به هم گره خوردند، جان ۲ کودک را نجات داد.
گاهی موقعیت‌هایی در زندگی روی می‌دهد که خداوند انسان را برای نجات جان‌هایی پاک و بی‌گناه انتخاب می‌کند؛ لحظات نفس‌گیری که با یک تصمیم، یک حرکت و یک نگاه دستی می‌شوی برای بازگرداندن جان یک خانواده.اعظم مهدی‌زاده، ساکن شهر قهدریجان از توابع شهرستان فلاورجان و مدیر دبستان دولتی آیت‌الله سعیدی، از همان دسته افرادی است که برای نجات برگزیده شده است؛ نام و یاد پدرش شهیدش، شهید حمزه مهدی‌زاده را همواره چراغ راه و الهام بخش مسیر خود می‌داند و ایثار و ایمان و مسئولیت‌پذیری را سبک زندگی خویش قرار داده است.گاهی انسان، حکمت برخی اتفاقات را در همان لحظه درک نمی‌کندوی درباره آن حادثه تلخ و شیرین اینگونه آغاز می‌کند: گاهی انسان، حکمت برخی اتفاقات را در همان لحظه درک نمی‌کند و تنها گذر زمان، پرده از اسرار آن‌ها برمی‌دارد. در اواخر خردادماه امسال، به همراه همکارانم، تصمیم گرفتیم پس از پایان فعالیت‌های روزانه، ساعاتی را در فضایی صمیمی و به دور از مشغله‌های کاری، در حاشیه زاینده‌رود و محدوده پل بابامحمود سپری کنیم. از آنجا که روز چهارشنبه، روز کاری من بود و به‌عنوان مدیر مدرسه موظف به حضور در مدرسه بودم، پیش از آغاز برنامه به همکاران اعلام کردم که منتظر حضور بنده نمانند و برنامه خود را لغو نکنند.
مهدی‌زاده ادامه می‌دهد: پس از پایان ساعت کاری، حدود ساعت ۱۳، مدرسه را ترک کردم. حجم زیاد کار و مسئولیت‌های آن روز، خستگی زیادی بر من تحمیل کرده بود و به همین دلیل با همکاران تماس گرفتم و ضمن عذرخواهی اعلام کردم که احتمالاً امکان حضور نخواهم داشت؛ اما آنان با اصرار فراوان از من خواستند که به جمعشان بپیوندم.
ناگهان حادثه‌ای رخ داد که مسیر آن روز را برای همیشه تغییر دادمدیر دبستان آیت‌الله سعیدی اشاره می‌کند: همکارانم در سمت چپ پل، نزدیک قبور شهدای گمنام و داخل یکی از آلاچیق‌های کنار رودخانه منتظرم بودند. حدود ساعت دو بعدازظهر، ناهار را در کنار یکدیگر صرف کردیم. پس از صرف ناهار به سمت رودخانه رفتیم.
وی اضافه می‌کند: در کنار ساحل، پنج یا شش کودک ۷ سال به بالا مشغول آب‌بازی و شنا بودند و مادرانشان در فضای پارک نشسته بودند. هنگام عبور، به کودکان توصیه کردیم که بیش از حد به سمت آب نروند و مراقب خود باشند. مهدی‌زاده تصریح می‌کند: هنگامی که به کنار پل رسیدیم، شدت جریان آب کاملاً محسوس بود و آب با قدرت از زیر دهانه‌های پل عبور می‌کرد. اطراف پل نیز خلوت بود و فرد دیگری در نزدیکی ما حضور نداشت. برای حفظ تعادل، هر چهار نفر دست‌های یکدیگر را محکم گرفتیم و به صورت زنجیره‌ای وارد آب شدیم به گونه‌ای که تنها پاهایمان داخل آب قرار داشت. هنوز یک قدم بیشتر برنداشته بودیم که ناگهان حادثه‌ای رخ داد که مسیر آن روز را برای همیشه تغییر داد.
همه‌چیز در چند ثانیه اتفاق افتادمدیر دبیرستان متقین افزود: در همان لحظه، متوجه شدم یکی از دختر بچه‌هایی که در ساحل مقابل مشغول بازی بود، تعادل خود را از دست داده و جریان خروشان آب او را با سرعت به سمت زیر پل می‌کشاند. همه‌چیز در چند ثانیه اتفاق افتاد؛ نه فرصتی برای فکر کردن بود و نه مجالی برای تصمیم‌گیری. تنها چیزی که در آن لحظه برایم اهمیت داشت، نجات جان کودکی بود که هر لحظه بیشتر در دل جریان آب فرو می‌رفت.
وی تشریح می‌کند: بی‌درنگ، در حالی که دست‌های یکدیگر را همچنان محکم گرفته بودیم، زنجیره انسانی را حفظ کردیم و برای نزدیک شدن به کودک، چند قدم دیگر به سمت جریان آب برداشتیم.
مهدی زاده گفت: هماهنگی و اعتماد میان ما باعث شد بتوانم خود را به دختر بچه برسانم. اگر در آن شرایط، زنجیره انسانی حتی برای لحظه‌ای از هم جدا می‌شد، نه‌تنها نجات کودک، بلکه جان خود ما نیز در معرض خطری جدی قرار می‌گرفت.این مدیر مدرسه تاکید می‌کند: سرانجام توانستم دست دختر بچه را بگیرم؛ اما فشار سهمگین آب به حدی بود که هر لحظه احساس می‌کردم دست کوچک او از میان انگشتانم رها خواهد شد. با همکاری، همدلی و هماهنگی هر چهار نفر، سرانجام موفق شدیم دختر بچه را از میان جریان خروشان آب بیرون بکشیم و سالم روی سنگفرش کنار رودخانه قرار دهیم.
صحنه‌ای هولناک‌تر اتفاق افتاد این معلمان فداکار هنوز فرصت نفس کشیدن پیدا نکرده بودند که با صحنه‌ای هولناک‌تر روبه‌رو شدند: دختر بچه ۸ ساله دیگری نیز در جریان آب گرفتار شده بود و آب با سرعت او را به همان سمت می‌کشاند. بدون کوچک‌ترین درنگ، بار دیگر دست‌های یکدیگر را محکم می‌گیرند و زنجیره انسانی را تشکیل می‌دهند.
وی ادامه داد: بار دیگر با گرفتن دستان هم و حفظ استحکام زنجیره، امکان نزدیک شدن من به کودک دوم فراهم شد. تنها دغدغه‌مان این بود که پیش از آنکه جریان آب فرصت دیگری پیدا کند، جان آن کودک را نجات دهیم. به لطف خداوند متعال و با همکاری و هماهنگی هر چهار نفر، این بار نیز موفق شدیم دختر بچه دوم را از دل جریان خروشان آب بیرون بکشیم و سالم به کنار ساحل برسانیم.


نظرات شما