پیام آذری - خراسان / « سارق بزرگ خلاقیت ، پشت شیشه مانیتور » عنوان یادداشت روز در روزنامه خراسان به قلم محمد بهبودی نیا است که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
قدیمیها میگفتند جن بعضی شبها به خانهها سر میزند؛ کاسهای، استکانی یا وسیلهای را برمیدارد و چند روز بعد بیسروصدا سر جایش میگذارد. امروز دیگر کمتر کسی به چنین روایتهایی باور دارد، اما انگار همچنان مسئله دزدان نامرئی حل نشده است.
البته حالا دیگر خبری از دزدیده شدن کاسه و بشقاب نیست. هوش مصنوعی شعرها را برمیدارد، رمانهایی را که نویسنده سالها برای نوشتنشان جان کنده، میبلعد، میلیونها قطعه موسیقی را میشنود، نقاشیها را میبیند و حتی صدای خوانندگان را تقلید میکند؛ اثری به ظاهر جدید تولید میکند بیآن که کسی بداند این آموزش به این هیولا با اجازه صاحبان آثار انجام شده است یا نه.
تقریباً همه ما دستکم یک بار از خودمان پرسیدهایم هوش مصنوعی این همه چیز را از کجا یاد گرفته است؟ پاسخ، هم ساده است و هم نگرانکننده؛ از خود ما. از آثار میلیونها نویسنده، شاعر، آهنگساز، نقاش، مترجم و هنرمندی که سالها برای خلق آثارشان وقت گذاشتهاند.
هوش مصنوعی برای سرودن شعر، باید چند ده هزار دفتر شعر را خوانده باشد، برای ساخت موسیقی، باید میلیونها قطعه را تحلیل کرده باشد و برای خلق تصویر، ناچار است انبوهی از آثار هنری را تحلیل و بررسی کند. درست از همین نقطه است که مسئله از یک پیشرفت فناورانه به یک چالش اخلاقی و حقوقی تبدیل میشود. آیا صاحبان این آثار از چنین استفادهای خبر داشتهاند؟ آیا رضایت دادهاند؟ و اگر نه، سهم آنان از این آموزش چیست؟
عدهای میگویند این همان مسیر طبیعی پیشرفت فناوری است و نباید مقابل آن ایستاد؛ این حرف درستی است، اما همه حقیقت نیست.
تصور کنید هوش مصنوعی فردا رمانی در سبک محمود دولتآبادی یا هرتا مولر بنویسد، قطعهای شبیه آثار حسین علیزاده یا گروه پینگ فلوید بسازد یا تابلویی با حالوهوای سهراب سپهری یا سالوادور دالی خلق کند. شاید نتیجه از نظر فنی خیرهکننده باشد، اما سوال اصلی همچنان باقی است؛ حق صاحبان آن سبکها و سالها تجربه و خلاقیتشان چه میشود؟
این موضوع امروز فقط دغدغه چند هنرمند مشهور نیست؛ بحث بر سر آینده فرهنگ است. اگر هنرمند احساس کند هر اثری که منتشر میکند، فردا بدون اجازه به خوراک ماشینهای تولید اثر هنری تبدیل میشود، انگیزه خلق چه خواهد شد؟ اگر خلاقیت صرفاً به انباری بزرگ و بی سر وته از دادههای رایگان تقلیل پیدا کند، آیا هنوز میتوان در برابر آن سکوت کرد؟
همانطور که اینترنت، رسانهها را مجبور کرد قواعد تازهای برای انتشار محتوا تعریف کنند، هوش مصنوعی نیز جهان هنر را در آینده وادار میکند مفهوم تازهای از مالکیت فکری، اصالت و خلاقیت ارائه دهد. اما یک اصل نباید فراموش شود؛ شرکتهایی که این فناوری را توسعه میدهند، نمیتوانند رایگان از سرمایه فکری میلیونها هنرمند تغذیه کنند. اگر از آثار دیگران برای آموزش هوش مصنوعی استفاده میکنند، باید هزینه آن را بپردازند؛ در غیر این صورت، نام دیگری جز «سرقت هنری» نمیتوان بر آن گذاشت که در این حالت نیز باید تاوان این جرم را بدهند.
احتمالاً بزرگترین جدال فرهنگی دهه آینده نه بر سر توانایی هوش مصنوعی، بلکه بر سر حقوق مؤلف خواهد بود. همانقدر که توسعهدهندگان هوش مصنوعی موظفاند منشأ آموزش مدلهای خود را شفاف اعلام کنند، هنرمندانی هم که از هوش مصنوعی در خلق اثر بهره میگیرند، باید سهم این فناوری را در تولید اثر مشخص کنند.
البته بعد از اینکه این ۵۲۴ کلمه را نوشتم و شما خواندید، دارم به این فکر می کنم آیا طرح بحث سرقت هوش مصنوعی از هنرمندان در کشور ما منطقی است، آن هم وقتی هنوز در گیر و دار رعایت قانون کپی رایت آثار هنری هستیم و بعد از سال ها هنوز نتوانسته ایم آن را حل کنیم ؟