جمعه ۹ مرداد ۱۴۰۵

مقالات

تله اسرائیل برای آمریکا

تله اسرائیل برای آمریکا
پیام آذری - اعتماد/متن پیش رو در اعتماد منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست نوشین محجوب| «اعتماد» با مجید محمدشریفی، استاد و عضو هیات علمی دانشگاه خوارزمی ...
  بزرگنمايي:

پیام آذری - اعتماد /متن پیش رو در اعتماد منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
نوشین محجوب| «اعتماد» با مجید محمدشریفی، استاد و عضو هیات علمی دانشگاه خوارزمی و کارشناس مسائل بین‌الملل، گفت‌وگو کرده است. مشروح این گفت‌وگو در ادامه آمده است.
مجید محمدشریفی، استاد دانشگاه، عضو هیات علمی دانشگاه خوارزمی در پاسخ به پرسش نخست «اعتماد» درباره نتایج سفر نتانیاهو به واشنگتن و چشم‌انداز معادلات منطقه گفت: «بی‌تردید یکی از مهم‌ترین اهداف سفر نتانیاهو به واشنگتن ترغیب ترامپ برای از سرگیری دور جدید حملات گسترده علیه ایران است. او جنگ دوازده ‌روزه و جنگ رمضان را پروژه‌هایی ناتمام برای تضعیف کامل توانمندی‌های نظامی ایران می‌داند و بر این باور است که کاری ناتمام دارد که باید به انجام برسد.» محمدشریفی ادامه داد: «نتانیاهو برای ترغیب ترامپ، افزون بر نگرانی‌های امنیتی ناشی از امکان بازسازی برنامه هسته‌ای، موشکی و توان نظامی ایران، انگیزه‌های نیرومند مذهبی نیز دارد. او جنگ با ایران را نوعی جنگ آخرالزمانی می‌بیند و براساس باورهای دینی، خود را قهرمان قوم یهود می‌داند؛ بر این اساس، رسالتی برای خود قائل است تا بزرگ‌ترین تهدید امنیتی علیه قوم یهود، یعنی ایران را از میان بردارد. همین ترکیب انگیزه‌های عمل‌گرایانه امنیتی با انگیزه‌های مذهبی بسیار قدرتمند، ترکیبی خطرناک ایجاد می‌کند که نتانیاهو می‌کوشد از آن برای ترغیب ترامپ به حمله نظامی استفاده کند.» به‌ گفته این کارشناس، نتانیاهو و ترامپ با اتکا به رسانه‌ها، بار دیگر مساله هسته‌ای ایران را به یک موضوع امنیتی بزرگ تبدیل کرده‌اند: «آنها مدعی‌اند تهران در پی بازسازی توانمندی‌های هسته‌ای خود، به‌ویژه در سایت کوه کلنگ است و رهبران جدید ایران تمایل بیشتری برای دستیابی به سلاح دارند. بر این اساس، نتانیاهو می‌کوشد ترامپ را قانع کند که جنگ قبلی هنوز کار برنامه هسته‌ای ایران را یکسره نکرده و باید حمله جدیدی انجام شود. در عین حال، ترامپ فعلا هدف کوتاه‌مدت خود را باز کردن تنگه هرمز گذاشته و می‌خواهد با ترکیبی از تهدید نظامی و محاصره اقتصادی، ایران را به این کار وادارد.»
محمدشریفی افزود: «برآوردهای تیم نظامی دولت ترامپ نشان می‌دهد حملات دو هفته گذشته به خطوط ساحلی ایران چندان موثر نبوده؛ از همین رو در واشنگتن این جمع‌بندی مطرح شده که اگر قرار است اهداف کامل‌تری دنبال شود، باید به سمت حملات گسترده‌تر رفت. در مجموع می‌توان گفت نتانیاهو بر این باور است که هنوز می‌تواند ترامپ را برای حمله جدید به ایران ترغیب کند، مشروط بر اینکه تصویر تهدید هسته‌ای ایران برای ترامپ قابل قبول باشد و طرح‌های عملی مشخصی روی میز گذاشته شود. اینکه ترامپ میان هدف باز کردن تنگه هرمز و موضوع برنامه هسته‌ای ایران چه نسبتی برقرار کند و آیا حمله به تاسیسات هسته‌ای و زیرساخت‌های ایران را راهی برای وادار کردن تهران به باز کردن هرمز ببیند یا نه، به نوع آرایش نظامی امریکا در منطقه و نتیجه مذاکرات احتمالی با ایران و عمان گره خورده؛ آرایشی که به گفته او نشانه آماده شدن برای یک اقدام نظامی گسترده است، هر چند احتمال دارد یک توافق موقت درباره هرمز دست‌کم در کوتاه‌مدت جلوی چنین اقدامی را بگیرد.»
این استاد دانشگاه در ادامه با اشاره به شکاف‌ها در ساختار سیاسی امریکا و جریان ماگا نیز گفت: «بخشی از پایگاه اجتماعی ترامپ مخالف حمله هستند و معتقدند اسراییل امریکا را در تله انداخته؛ این باور همچنان تبلیغ می‌شود و ممکن است بر نوع نگاه ترامپ نسبت به حمله نظامی اثر بگذارد.» او ادامه داد: «با این حال، فراتر از این تبلیغات و مخالفت‌های ماگا، شخص ترامپ برای انجام حمله نظامی علیه ایران مجموعه‌ای از انگیزه‌ها دارد؛ یعنی جدا از انگیزه‌های امنیتی، اقدام نظامی علیه ایران به یک موضوع حیثیتی برای ترامپ تبدیل شده و می‌تواند او را برای حمله ترغیب کند.» مجید محمدشریفی در پاسخ به پرسشی درباره استدلال‌های حامیان جنگ و مخالفان دیپلماسی میان ایران، امریکا و اسراییل، توضیح داد: «طرفداران جنگ و کسانی که معتقدند دیپلماسی نتیجه نخواهد داشت، روی چند موضوع تاکید می‌کنند. یکی اینکه ماهیت اختلافات میان ایران، امریکا و اسراییل دارای تضادهای بنیادین است که هیچ‌یک از مسیر توافق حل‌وفصل نخواهد شد؛ به بیان دیگر، اختلافات به‌گونه‌ای است که جز با یک تغییر پارادایمیک در جهت‌گیری سیاست خارجی یکی از طرف‌ها، امکان حل‌وفصل آنها از طریق توافق وجود ندارد.»
او تصریح کرد: «این گروه بر این باور است که اگر قرار باشد به صلح پایدار برسیم و سایه جنگ زدوده شود، دوطرف باید به یک توافق پایدار درباره منافع امنیتی یکدیگر دست پیدا کنند؛ اما باتوجه به پویایی‌های قدرت در خاورمیانه، رسیدن به چنین تفاهمی را عملا ناممکن می‌دانند. از نگاه آنان، در یک‌سو ایران باید برنامه هسته‌ای خود را کنار بگذارد، برنامه موشکی را محدود کند و دست از حمایت از گروه‌های مقاومت بردارد؛ در سوی دیگر، امریکا می‌بایست حمایت از اسراییل را کاهش دهد، پایگاه‌های نظامی خود را محدود و تضمین بدهد در آینده به ایران حمله نخواهد کرد. هیچ‌یک از دو طرف برای دادن چنین امتیازاتی آمادگی ندارند و به همین دلیل، حامیان جنگ معتقدند در نبود اراده برای تغییر جهت‌گیری‌های کلان، نمی‌توان این اختلافات را از طریق مذاکره حل‌وفصل کرد.» مجید محمدشریفی، در پاسخ به پرسش دیگر «اعتماد» درباره موضع تهران در قبال تنگه هرمز و تاثیر رایزنی‌های اخیر با هیات عمانی نیز توضیح داد: «به نظر می‌رسد جمهوری اسلامی ایران همچنان بر موضع قبلی و ثابت خود، یعنی تضمین اعمال حاکمیت بر تنگه هرمز، تاکید دارد؛ هر چند در مذاکرات اخیر، اخبار و گزارش‌هایی منتشر شده که نشان می‌دهد برای رسیدن به توافق، نشانه‌هایی از انعطاف‌پذیری در موضع ایران دیده شده است. به این معنا که ایران برای حل ‌و فصل بحران تنگه هرمز حاضر شده تا حدودی برخی از خواسته‌های خود را تعدیل کند تا به توافق برسند؛ این پیش‌بینی‌ها و صحبت‌ها، با توجه به شرایط منطقه، تا حدی حقیقت داشته و نزدیک به واقعیت است.» او افزود: «با این حال، ایران همچنان بر این باور است که نمی‌تواند هیچ مسیر جایگزینی جز تنگه هرمز را بپذیرد؛ بر این مبنا که هر ترتیبی در این تنگه باید حتما ردپایی از اعمال حاکمیت ایران داشته باشد. برای نمونه، یکی از پیشنهادها این بوده که کشتی‌ها از تنگه عبور کنند و داوطلبانه، اگر بخواهند، مبلغی به عنوان عوارض پرداخت کنند؛ یا ترتیبی در نظر گرفته شود که تردد از تنگه هرمز به ‌گونه‌ای انجام شود که بخشی از مسیر از سمت ایران و بخشی از سمت عمان باشد، اما حتما یک مسیر از قلمرو ایران عبور کند. حال باید دید آیا این پیشنهادها مورد تایید امریکا و متحدانش قرار می‌گیرد یا نه؛ هنوز روشن نیست واشنگتن با چنین ترتیبی موافقت کند.»
این استاد دانشگاه خاطرنشان کرد: باتوجه به نوع تعاملات گذشته امریکا در برابر پیشنهادهای مشابه و مواضعی که تاکنون اتخاذ کرده، به نظر می‌رسد احتمال توافق کم است؛ هر چند برخی معتقدند چشم‌اندازی برای رسیدن به توافق وجود دارد، اما به باور من، امریکایی‌ها با این‌گونه پیشنهادها موافقت نخواهند کرد و همچنان به محاصره اقتصادی و تهدید نظامی خود علیه ایران ادامه خواهند داد. حتی اگر توافقی هم انجام شود، این توافق بسیار محدود خواهد بود و به‌طور حتم آبستن تنش‌های آینده است.»
این عضو هیات علمی دانشگاه خوارزمی در پاسخ به پرسش دیگر «اعتماد» درباره گزارش‌های ادعایی پیرامون سایت هسته‌ای کوه کلنگ و چرایی برجسته شدن این اخبار و کنش احتمالی امریکا در این باره گفت: «گزارش‌هایی منتشر شده که ادعا دارند تهران بار دیگر برنامه هسته‌ای خود را به ‌طور مشخص در سایت کوه کلنگ در پیش گرفته و به ‌دنبال بازیابی توان هسته‌ای است؛ همزمان، برخی بر این باورند که رهبران ایران دستیابی به سلاح هسته‌ای را به عنوان یک عامل بازدارنده و یک واقعیت در نظر می‌گیرند. انتشار این دو خبر تصادفی نیست؛ چراکه ترامپ مدعی است حملات نظامی‌اش برنامه هسته‌ای ایران را نابود کرده؛ بنابراین اگر گزارش‌هایی منتشر شود مبنی بر اینکه ایران همچنان توان بازیابی این برنامه را دارد، این می‌تواند عامل قدرتمندی برای ترغیب او به اقدام نظامی باشد و کاملا در راستای سیاست نتانیاهو و اسراییل برای فشار بر واشنگتن قلمداد می‌شود.»
محمدشریفی خاطرنشان کرد: «باید دید ترامپ تا چه حد به این گزارش‌ها اعتنا خواهد کرد و مهم‌تر از آن اینکه آیا بر این باور است که تنها از طریق اقدام نظامی می‌تواند جلوی فعالیت‌های هسته‌ای ایران را بگیرد یا نه. اگر در مذاکرات احتمالی یا تفاهمنامه‌ای که حاصل می‌شود،‌ بندی گنجانده شود مبنی بر کنترل فعالیت‌های هسته‌ای ایران و عدم بازیابی گسترده برنامه، ممکن است او موقتا اقدام نظامی را کنار بگذارد؛ اما اگر چنین تفاهمی حاصل نشود، احتمال اقدام نظامی بالاست.»
این تحلیلگر مسائل بین‌الملل در ادامه گزارش‌ها در مورد کاهش موشک‌ها در زرادخانه‌های امریکا را در چارچوب کارزار رسانه‌ای تبیین کرد؛ یعنی کارزار کسانی که مخالف اقدام نظامی امریکا علیه ایران هستند و با انتشار این‌طور گزارش‌ها می‌خواهند دولت ترامپ را تحت فشار قرار دهند تا از تشدید جنگ منصرف شود.
محمدشریفی خاطرنشان کرد: «با این حال، گستردگی و پوشش مکرر چنین گزارش‌هایی، به‌ویژه ازسوی رسانه‌های مخالف ترامپ مانند سی‌ان‌ان و نیویورک‌تایمز، می‌تواند اثر معکوس هم داشته باشد؛ یعنی جایی که این رسانه‌ها می‌کوشند بستری فراهم کنند که اقدام نظامی علیه ایران انجام نشود، ممکن است خود ترامپ برای اثبات نادرستی این ادعاها و نشان دادن قدرت نظامی امریکاتصمیم به تشدید حملات بگیرد. آنچه من از نحوه کار نهادهای اطلاعاتی و نظامی امریکا آموخته‌ام این است که داده‌هایی از این دست درباره توانمندی‌های نظامی، بیشتر باید به عنوان بخشی از بازی رسانه‌ای برای فشار بر کاخ سفید دیده شوند تا گزارش‌های دقیق و قابل اتکا؛ اما همین بازی رسانه‌ای می‌تواند در تصمیم‌گیری ترامپ نقش دوگانه داشته باشد، هم بازدارنده و هم، در شرایطی، محرک برای اقدام نظامی.» این عضو هیات علمی دانشگاه خوارزمی و در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره تاثیر تداوم جنگ بر آرایش جدید بازیگران منطقه‌ای، توضیح داد: «به باور من ادامه جنگ، الگوهای ائتلاف‌سازی امنیتی در منطقه را دستخوش یک دگرگونی اساسی کرده؛ این جنگ کشورهای منطقه را به این نتیجه رسانده که الگوهای امنیتی پیشین‌شان برای ممانعت از حمله و ایجاد بازدارندگی چندان موفق نبوده و نیاز به بازبینی و بازآرایی دارند.»
این تحلیلگر سه دسته اصلی از کشورها را متمایز کرد و گفت: «کشورهایی مانند قطر و عمان می‌کوشند با ایفای نقش میانجی و اعلام بی‌طرفی در جنگ امریکا و اسراییل علیه ایران، خود را از درگیر شدن در بحران نجات دهند؛ دسته دوم کشورهایی هستند که به ‌طور گسترده هدف حملات ایران بوده‌اند، به‌ ویژه کویت و در مرتبه بعد بحرین؛ این کشورها برای جلوگیری از اقدامات نظامی آتی، به‌نظر می‌رسد به پاکستان نزدیک می‌شوند و در پی امضای پیمان‌های دفاعی و امنیتی مشابه آن چیزی هستند که عربستان قبلا با اسلام‌آباد شکل داده است، تا در کنار همکاری‌های نظامی با امریکا، از اهرم فشار و حمایت نظامی پاکستان نیز برای دفاع در برابر حملات احتمالی ایران بهره ببرند.» به باور محمدشریفی «دسته سوم، کشوری مانند امارات متحده عربی است که به‌نظر می‌رسد بر گسترش همکاری‌های دفاعی و امنیتی با اسراییل تمرکز دارد؛ از میان کشورهای منطقه، امارات بیشترین تمایل را برای چنین همکاری‌هایی نشان داده و برای تضمین بازدارندگی خود و افزایش توانمندی‌اش در برابر حملات آتی ایران، به احتمال زیاد همکاری‌های نظامی و امنیتی با اسراییل را تقویت خواهد کرد، در حالی که پیمان‌های دفاعی خود را با امریکا نیز حفظ می‌کند.»
محمدشریفی خاطرنشان کرد: «حتی پیش‌بینی می‌شود اگر جنگ ادامه یابد، کشوری مانند ترکیه نیز به نوعی وارد این آرایش‌ها شود؛ ممکن است تداوم جنگ، ترکیه را به مشارکت در برخی پیمان‌های دفاعی، به‌ویژه در محور پاکستان و عربستان، ترغیب کند، هر چند این کشور نمی‌خواهد مستقیما وارد جنگ شود. در عین حال باید توجه داشت که خود کشورهای منطقه آن‌چنان اختلافات و تفاوت‌هایی با هم دارند که امکان شکل‌گیری یک همگرایی نظامی درون‌منطقه‌ای علیه ایران را ندارند؛ از این رو، این پیمان‌های دفاعی عمدتا در قالب همکاری با قدرت‌های بیرونی، به‌ ویژه پاکستان و اسراییل، شکل می‌گیرد.»
محمدشریفی در پایان به نقش سوریه اشاره کرد و گفت: «به نظر می‌رسد تداوم بحران‌ها نقش سوریه را نیز تغییر خواهد داد؛ این کشور، در وضعیت جدید، ممکن است آماده پذیرش نقشی در مقابله با حزب‌الله در لبنان شود تا خود را به عنوان متحدی قابل اعتماد برای امریکا ترسیم کند. مجموع این تحولات نشان می‌دهد که جنگ، شبکه ائتلاف‌های امنیتی منطقه را به سمت آرایش‌های پیچیده‌تر و چندلایه با محوریت قدرت‌های فرامنطقه‌ای سوق داده است.» این استاد دانشگاه در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره آینده تنش‌ها و سناریوهای پیش رو بالاخص در شرایطی که حوثی‌ها نیز درگیر جنگ با عربستان شدند و باب‌المندب نیز تاحدودی ناامن شده، گفت: «کاملا درست است تنش‌ها همچنان فزاینده‌اند و نوع آرایش نظامی در منطقه نشان می‌دهد دو طرف برای اقدام نظامی گسترده آماده می‌شوند و ماهیت اختلافاتشان هم به‌گونه‌ای است که به‌ سختی از مسیر تفاهم حل ‌و فصل می‌شود؛ اما این به معنای حتمی بودن جنگی در ابعاد جهانی نیست.» او درباره نقش احتمالی انصارالله یمن افزود: «امکان ورود انصارالله یمن برای حمایت از ایران از طریق اخلال در تنگه باب‌المندب وجود دارد، اما باید در نظر داشت که یمنی‌ها برای اقدامات گسترده با محدودیت‌های زیادی مواجهند؛ علاوه بر فشارهای داخلی، اگر بخواهند حملات خود را گسترش دهند، به‌طور طبیعی با واکنش عربستان و پاکستان روبه‌رو می‌شوند و این می‌تواند تردیدهای آنها را برای ورود به یک درگیری وسیع افزایش دهد. انصارالله گرچه با ایران همکاری دارد و صحبت از ائتلاف می‌شود، منافع خاص خود را هم دنبال می‌کند و مهم‌ترین عامل برایش حفظ بقا و توانمندی‌هایش است؛ همین امر باعث می‌شود برای اقدام نظامی گسترده محتاط باشد و به ‌صورت وسیع وارد نبرد و گشودن جبهه جدید نشود.»
این کارشناس مسائل بین‌الملل در جمع‌بندی چشم‌انداز دیپلماسی گفت: «با وجود کوشش‌هایی که برای حل اختلافات از مسیر تفاهم و دیپلماسی انجام می‌شود، نمی‌توان به نتیجه بخش بودن دیپلماسی خوش‌بین بود؛ توافق‌ها می‌توانند تنش را موقتا کاهش دهند، اما تا زمانی که جهت‌گیری‌های کلی دو طرف منازعه ـ یعنی ایران از یک‌سو و امریکا، اسراییل و متحدانشان از سوی دیگر ـ بر همان اهداف و منافع حیاتی فعلی استوار باشد، امکان دستیابی به توافق پایدار وجود ندارد. از این رو، تمام تفاهم‌ها و موافقت‌نامه‌هایی که حاصل می‌شود بیشتر یک توقف تاکتیکی است؛ می‌تواند به‌ طور موقت سطح تنش را پایین بیاورد، اما آبستن جنگ‌های آینده خواهد بود و امکان حمله نظامی همچنان زنده و پایدار می‌ماند.»


نظرات شما