پیام آذری - روزنامه سازندگی /متن پیش رو در سازندگی منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
“ولادیمیر پوتین”، رئیسجمهور روسیه میگوید: ترور “علی لاریجانی” یک اشتباه بزرگ بود. “سازندگی” به بررسی این موضوع پرداخته که “لاریجانی” چه نقشی داشت، چرا ترور شد و اکنون چه کسی میتواند جای او را بگیرد؟
اکبر منتجبی| «ترور علی لاریجانی، یک اشتباه بزرگ بود»؛ این سخنان ولادیمیر پوتین رئیسجمهور روسیه است که در نشست سالانه باشگاه والدای درباره ترور علی لاریجانی، دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی ایران توسط اسرائیل، بیان شد. پوتین گفت، لاریجانی را شخصاً میشناخت، او فردی مثبت و آماده پیدا کردن راهی برای مصالحهای بود که منافع مردم ایران را تأمین کند. به گفته پوتین امروز منطقه خلیجفارس نیازمند چنین شخصیتی است که راه صلح را پیدا کند.
این سخنان ۷ ماه پس از شهادت لاریجانی بیان میشود. درست زمانی که مذاکرات ایران و آمریکا گره خورده و دوباره بوی جنگ در منطقه بلند شده است. به همین دلیل یک پرسش قدیمی دوباره زنده میشود که چرا لاریجانی برای اسرائیل به یک «هدف راهبردی» تبدیل شده بود؟ علی لاریجانی ۲۶ اسفند ۱۴۰۴ در میانه جنگ رمضان ترور شد. اسرائیل مسئولیت ترور او را برعهده گرفت و نشریات اسرائیلی بعدها گفتند، لاریجانی پس از ترور رهبر ایران، مهمترین هدف اطلاعاتی اسرائیل بود. روزنامه جروزالمپست نوشت اسرائیل برای یافتن او یک کار عظیم اطلاعاتی و عملیاتی را به آغاز کرده بود.
با این حال برای فهمیدن اینکه چرا لاریجانی تا این اندازه برای اسرائیل اهمیت پیدا کرده بود، باید کمی از صحنه جنگ فاصله گرفت و به گذشته رفت.
مردی میان جنگ و مذاکره
لاریجانی یک ایده بزرگ داشت مبتنی بر اینکه جمهوری اسلامی باید بماند و برای ماندن باید بتواند با جهان کار کند. این گزاره، ایده میانهروهای جمهوری اسلامی است که طیف وسیعی را شامل میشوند. پیشتر هاشمیرفسنجانی به این ایده باور داشت و بعدتر افرادی چون حسن روحانی، علی لاریجانی و علیاکبر ناطقنوری نیز به این ایده پیوستند و حتی اکنون محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس نیز به آن باور دارد.
لاریجانی برآمده ساختار جمهوری اسلامی بود؛ حضور در سپاه و مدیریت صداوسیما، تا دبیری شورای عالی امنیت ملی، نشان میداد او نه بیرون از نظام ایستاده بود و نه قصد فاصله گرفتن از ساختار قدرت را دارد. حتی وقتی دو بار برای ریاستجمهوری ردصلاحیت شد از نظام فاصله نگرفت چون مسئله او حفظ ساختار بود؛ اما با این درک که ساختار سیاسی ایران نمیتواند در انزوای دائمی دوام بیاورد. رویترز نیز او را یکی از مهمترین معماران سیاست امنیتی و هستهای جمهوری توصیف کرده بود.
چرا اسرائیل او را ترور کرد؟
اسرائیل رسماً لاریجانی را یکی از مهمترین اهداف خود معرفی کرد. ارتش اسرائیل پس از ترور رهبری اعلام کرد که لاریجانی عملاً در رأس تصمیمگیری ایران قرار گرفته و جنگ و عملیات ایران علیه اسرائیل و نیروهای منطقهای را هدایت میکند. رسانههای اسرائیلی حتی صریحتر نوشتند که لاریجانی هدف شماره یک اسرائیل است. منابع دفاعی اسرائیل گفتند، عملیات گستردهای برای یافتن او انجام شده و او در دو هفته پیش از شهادت، مرتب محل اقامت خود را تغییر میداد.
اما این توضیح، همه داستان نیست. لاریجانی برای اسرائیل فقط یک «فرمانده» نبود. او چند ویژگی را همزمان داشت؛ هم سابقه امنیتی و نظامی، هم ارتباط طولانی با مقام ارشد نظام، هم شناخت مجلس، هم شناخت عمیق از ساختار قدرت در ایران همچنین سابقه مذاکره هستهای، ارتباط با روسیه و چین و شناخت طرفهای غربی نیز از دیگر خصوصیات او بود. مهمتر از همه اینها او میتوانست برای توافق و صلح، یک اجماع درون حاکمیتی ایجاد کند. این توانایی او کمسابقه بود و کمتر کسی است که مورد اعتماد ساختارهای نظام باشد و چنین توانایی داشته باشد. او هم زبان سپاه را میفهمید، هم زبان دیپلماتها را. هم میتوانست با مسکو صحبت کند، هم با طرفهای غربی. هم میتوانست در ساختار قدرت ایران بماند و هم در عین حال درباره مذاکره با آمریکا سخن بگوید. به همین دلیل معنای ترور او روشن میشود. لاریجانی برای اسرائیل فقط کسی نبود که جنگ را اداره میکرد. او کسی بود که میتوانست جنگ را هم تمام کند. در واقع او گلوگاه تصمیمگیری ایران بود؛ لاریجانی میتوانست، مسیر جنگ را به سیاست هموار کند. یک فرمانده نظامی میتواند، جنگ را اداره کند. یک دیپلمات میتواند مذاکره کند. یک سیاستمدار میتواند در داخل اجماع ایجاد کند. اما گاهی یک نفر لازم است که این سه جهان را بههم متصل کند. لاریجانی دستکم در آخرین دوره زندگی سیاسیاش چنین نقشی پیدا کرده بود اما اسرائیل خواهان پایان جنگ نبوده و نیست. خواهان پایان موجودیت ایران و جمهوری اسلامی است به همین دلیل، او را ترور کردند.
پوتین اکنون دقیقاً به همین بخش اشاره میکند؛ او در سخنان اخیرش حتی به یک تجربه مشخص درباره مذاکرات هستهای اشاره کرد که لاریجانی درباره پیشنهاد روسیه برای ایجاد یک سازوکار مشترک در داخل ایران درباره اورانیوم، مذاکره کرده بود و او را فردی «قابل مذاکره» و اهل فکر میدانست.
مخالفان داخلی او
در داخل ایران نیز لاریجانی چهرهای بیمناقشه نبود. او در سالهای مختلف از سوی جریانهای تندرو و هواداران پایداری مورد انتقاد قرار گرفته بود. با فشار تندروها، لاریجانی دو بار در دو انتخابات ریاست جمهوری ردصلاحیت شد. در مجلسی که ریاستاش را برعهده داشت توسط تندروها به دلیل تصویب برجام مورد انتقادات شدید بود و البته هنگامی که با انتخاب پزشکیان، لاریجانی دبیر شورای عالی امنیت ملی شد، نهتنها انتقادات از او کاهش نیافت که بیشتر هم شد. تقریباً طیف تندرویی که در مجلس یا بیرون از مجلس هستند، همیشه منتقد او بودند و در صداوسیما نیز این انتقادات را مکرر بیان میکردند زیرا لاریجانی، مخالف درگیری ایران و آمریکا بود و تلاشش این بود که با آمریکا به یک تفاهم برد-برد برسد. اما جنگطلبان داخلی، مخالف این راهبرد بودند. در واقع اختلاف بر سر این بود که آیا مذاکره بخشی از قدرت ایران است یا نشانه عقبنشینی؟ لاریجانی پاسخ اول را انتخاب کرده بود و همین پاسخ برای بخشی از جریانهای جنگطلب در داخل، قابلقبول نبود.
پس از ترور او، فرضیه نفوذ در ایران جدی شد؛ بهویژه با توجه به اینکه اسرائیل در همان جنگ توانسته بود، تعدادی از بلندپایهترین فرماندهان و مقامات ایران را هدف قرار دهد. علی مطهری، برادر همسر لاریجانی، در اردیبهشت، در یک گفتوگو بیان کرد هنوز مشخص نیست، اسرائیل چگونه محل امن او در پردیس را پیدا کرده است. بعدتر محمداسماعیل کوثری، نماینده مجلس مدعی شد، محل لاریجانی با ردیابی تماس تلفنی پسرش شناسایی شده اما خانواده لاریجانی این ادعا را رد کردند و گفتند، مرتضی لاریجانی از ماهها پیش از جنگ، تلفن همراه نداشت. بنابراین هنوز روشن نیست که محل حضور لاریجانی چگونه لو رفت.
بعد از لاریجانی
مرگ او یک خلأ ایجاد کرد؛ خلأیی که یک نفر بهسادگی نمیتواند پر کند. در روزهای پس از شهادت او، محمدباقر قالیباف به یکی از مهمترین چهرههای تصمیمگیری راهبردی تبدیل شد. قالیباف پس از لاریجانی در تصمیمهای راهبردی، نقش بیشتری گرفت سپس در مذاکرات با آمریکا نیز ریاست هیأت ایرانی را برعهده داشت. قالیباف از یکسو میخواست، مذاکره را بهعنوان ابزار حفظ منافع ملی بهرسمیت بشناسد و از سوی دیگر باید در ساختاری عمل میکرد که بخش قدرتمندی از آن، مذاکره را نوعی امتیازدهی میدانست. در مذاکرات اسلامآباد، او در رأس هیأت ایرانی قرار گرفت اما اختلاف میان جریان سیاسی-دیپلماتیک درباره حدود مذاکره به سرعت آشکار شد.
به این ترتیب جای خالی لاریجانی فقط یک صندلی خالی نبود. در واقع جای یک نوع سیاستورزی، خالی شده است. بعد از لاریجانی، جای او با یک نفر پر نشد؛ ساختار به سمت امنیتی-نظامیتر شدن رفت. قدرت میان چند نفر و چند نهاد تقسیم شد. قالیباف در سیاست و مذاکرات، عباس عراقچی در دیپلماسی، فرماندهی سپاه در مدیریت نظامی و مسعود پزشکیان در اداره کشور. این تعدد افراد، باعث پراکندگی تصمیمگیری و عدم واکنش بهموقع شد.
اکنون پوتین میگوید که ترور لاریجانی یک اشتباه بود. طبیعتاً روسیه نیز در معادلات ایران، منافع خود را دارد. بنابراین سخن او را نمیتوان صرفاً یک ارزیابی بیطرفانه دانست. اما حرف او یک نکته مهم را برجسته میکند که در سیاست بینالملل، گاهی ارزش یک سیاستمدار به مواضع امروز او نیست؛ به امکانهایی است که فردا میتوانست، ایجاد کند. لاریجانی شاید در داخل ایران محبوب همه نبود، شاید در خارج از ایران نیز چهرهای نبود که غرب به او اعتماد کامل داشته باشد اما یک ویژگی داشت که در دوره بحران کمیاب است. او قابل گفتوگو بود نه به این معنا که حاضر بود از هر چیزی بگذرد؛ بلکه به این معنا که میتوانست میان «نه گفتن» و «مذاکره کردن» تناقضی نبیند. او میتوانست بگوید، برنامه موشکی ایران موضوع مذاکره نیست اما همزمان درباره مسائل دیگر مذاکره کند. میتوانست بگوید، ایران برای جنگ آماده است اما جنگ را راهحل اختلاف با آمریکا نداند. میتوانست به روسیه نزدیک باشد بدون اینکه تمام سیاست ایران را به روسیه واگذار کند. این شاید مهمترین ویژگی او بود. حالا سوال این است که چه کسی میتواند، آن نقش را دوباره بسازد؟ چه کسی میتواند، حلقههای تصمیمگیری را دوباره بههم متصل کند؟ سخن پوتین درباره یک امکان از دسترفته است که باید کسی را جای آن پیدا کرد، اما چه کسی؟