يکشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵

سیاسی

روایت «مرعشی» از تجربه‌هایی که نباید در قبال «تفاهم اسلام آباد» تکرار شود

روایت «مرعشی» از تجربه‌هایی که نباید در قبال «تفاهم اسلام آباد» تکرار شود
پیام آذری - روزنامه سازندگی/متن پیش رو در سازندگی منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست حسین مرعشی| سیاست خارجی، عرصه مواجهه ایران با جهان بیرون است؛ با ...
  بزرگنمايي:

پیام آذری - روزنامه سازندگی /متن پیش رو در سازندگی منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
حسین مرعشی| سیاست خارجی، عرصه مواجهه ایران با جهان بیرون است؛ با کشورهایی که ممکن است دوست یا دشمن، متحد یا غیرمتحد باشند. ما در مسائل خارجی، طیفی از طرف‌ها و بازیگران را داریم اما مسئله این است که گاهی این موضوعات و مسائل مربوط به سیاست خارجی را وارد سیاست داخلی می‌کنیم و در داخل کشور به کار می‌گیریم. تاریخ چهار دهه گذشته ایران، نمونه‌های متعددی از این اتفاق را پیش روی ما گذاشته است؛ از ماجرای سفارت آمریکا گرفته تا ماجرای مک‌فارلین و در نهایت برجام.
یکی از شاخص‌ترین نمونه‌ها به همان روزهای ابتدایی انقلاب و ماجرای سفارت آمریکا بازمی‌گردد. خبر موثق این است که امام(ره) در ساعات اولیه به آقای مهدوی‌کنی دستور دادند، سفارت را از دست دانشجویان خارج کنند، با آنها برخورد شود و سفارت به آمریکایی‌ها تحویل داده شود تا مسئله خاتمه پیدا کند. حوالی ظهر این دستور صادر شد اما پس از آن عده‌ای نزد امام رفتند و گفتند این دانشجویان، دوستان خودمان و افراد قابل اعتمادی هستند. به این ‌ترتیب مسئله‌ای که قرار بود با تخلیه سفارت و بازگرداندن آن به وضعیت عادی پایان پیدا کند، تحت‌تأثیر فضای سیاسی داخلی، مسیر دیگری پیدا کرد و درنهایت، امام آن را انقلاب دوم و بزرگ‌تر از انقلاب اول نامیدند.
نمونه دیگر، ماجرایی بود که با محوریت آقای هاشمی و با مجوز امام دنبال شد و بعدها به «ماجرای مک‌فارلین» مشهور شد. آقای منتظری در جریان این موضوع نبودند. وقتی واسطه‌ای که به دلیل فرستادن امکانات از یک مسیر خاص حذف شده بود، نزد آقای منتظری رفت، ایشان از ماجرا مطلع شدند. نتیجه آن هم یکی از تندترین سخنرانی‌های آقای منتظری درباره آمریکا در همین مقطع بود که گفتند، جمله «مرگ بر آمریکا» را هیچ‌وقت فراموش نکنید. این در شرایطی اتفاق افتاد که کشور در میانه جنگ قرار داشت و دیپلماسی در حال پیگیری مسیری بود که می‌توانست، بخشی از ضعف‌های نیروهای ارتش و نیروهای مسلح ایران را برطرف کند. ما سال ۱۳۶۵ را «سال سرنوشت» نام گذاشته بودیم. در سال سرنوشت قرار بود با استفاده از دو ابزار مهم، عراق را زمین‌گیر کرده و به پای میز مذاکره بیاوریم: یکی موشک‌های تاو برای مقابله با تانک‌های عراقی و دیگری موشک‌های فونیکس برای حفظ برتری هوایی ایران در برابر هواپیماهای عراقی. در واقع، در شرایطی که به خوبی در حال مدیریت جنگ بودیم و این امکانات می‌توانستند، موازنه نظامی را تغییر دهند و همزمان تلاش‌هایی هم برای حرکت دادن روابط ایران و آمریکا به سمت بهبود نیز در جریان بود و یک نقطه عطف در حال شکل‌گیری بود؛ این ‌بار هم رقابت‌های داخلی اجازه نداد آن مسیر به نتیجه برسد. به همین دلیل هم مرحوم هاشمی که مبتکر این برنامه بودند و طرح زیر نظر ایشان طراحی شده بود، مجبور شدند در روز ۱۳ آبان مقابل مجلس حاضر شوند. جمعیت جمع شد و ایشان سخنرانی کردند و موضوع را با تدبیری خاص به شکلی مطرح کردند که گویی اساساً چنین مسئله‌ای وجود نداشته است. در ادامه، امام نیز در دیداری با ۸ نفر از نمایندگان مجلس، از‌جمله آقایان محمد خامنه‌ای، فهیم‌کرمانی، حسینی‌سیرجانی، زواره‌ای و… نسبت به اتفاق رخ ‌داده، واکنش نشان دادند و گفتند: «عین تذهبون؟!» و خطاب به آنها تأکید کردند که شما دل مسئولان ایران را شکستید، کاری کردید که اسرائیل نکرده است. یعنی امام به این شکل پشت قضیه آمدند، با این‌ حال این تلاش هم ناکام ماند؛ به این دلیل که ما یاد نگرفته‌ایم در مواجهه با مسائل خارجی و کشورهای مقابل نباید مسائل، رقابت‌ها و اختلافات داخلی خود را وارد تصمیم‌گیری‌های بین‌المللی کنیم.
آخرین و شاید روشن‌ترین نمونه این مسئله، برجام است. برجام سندی بود که از موضع مخالفانش می‌توان فهمید چقدر اهمیت داشته است. چرا ترامپ اینقدر مخالف برجام بود؟ چرا نتانیاهو و اسرائیل مخالف برجام بودند؟ برجام چگونه از بین رفت؟ برجام در دعوای داخلی از بین رفت. البته در این دعوای داخلی، تنها مخالفان برجام نقش نداشتند. مدافعان برجام نیز در این روند سهم داشتند؛ زیرا ما هم برجام را آنگونه که باید به‌عنوان یک سند ملی ندیدیم. ما از برجام در رقابت‌های انتخاباتی استفاده کردیم. واقعاً آیا ایجاد یک فراکسیون ۱۲۰ نفره آنقدر ارزش داشت که ما هم به تخریب برجام کمک کنیم؟ حتماً نمی‌ارزید. ما باید می‌ایستادیم و می‌گفتیم، برجام یک سند ملی است؛ رهبری با آن موافقند، مجلس آن را پذیرفته، رئیس‌جمهور آن را محقق کرده، مذاکرات انجام شده و حداکثر امتیازاتی که می‌شد برای ایران گرفت، گرفته شده است، چرا باید این سند از طرف ما مورد استفاده انتخاباتی قرار گیرد؟ اما در فضای رقابت داخلی، گفته شد کسانی ‌که رقیب ما هستند، مخالف برجام‌اند و برجامی و غیربرجامی شکل گرفت. طبیعی بود که طرف مقابل هم از همین فضا برای رقابت سیاسی استفاده کند.
در همان زمان، بارها به آقای جهانگیری گفتم که آقای روحانی هرجا درباره برجام صحبت می‌کند، تأکید کند که این توافق ساخته و پرداخته سیاست‌های رهبری و تدبیر رهبری است؛ آن را به دولت منتسب نکند و برجام را متعلق به کل نظام بداند. اما همه ما با هم به بهره‌برداری مخالفان برجام کمک کردیم. تجربه جنگ نیز نکته مهم دیگری در همین زمینه دارد. واقعیت این است که اکثریت ملت و ناظران بیرونی قبول دارند ایران در یک جنگ نامتقارن، توانست کشور را اداره کند و در نهایت نشکست. با این‌ حال در مقطعی از جنگ تحمیلی اول، به‌ویژه بعد از سقوط فاو تا استقرار آتش‌بس، ایران ضربه خورد. خداوند آقای هاشمی را رحمت کند. وقتی استانداران خدمت ایشان رفتند از ۲۴ استاندار ۱۲ نفر نزد ایشان گریه کردند و خواستند، امام را قانع کنند که جنگ دوباره آغاز شود. اما آقای هاشمی جمله‌ای تاریخی گفتند: «دوستان، اجازه بدهید تا مختصر عزت‌مان باقی است این را تمامش کنیم». در همان مقطع، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای که رئیس‌جمهور بودند و در اهواز حضور داشتند، استاندار خوزستان، آقای میردامادی نیز آنجا بود. وقتی عراقی‌ها حمله کردند و دوباره جاده اهواز-خرمشهر را بستند، بحث این بود که ایران مجدداً به حملات عراق پاسخ دهد. خبر به امام رسید. احمدآقا پشت خط آمدند و از آقای میردامادی خواستند تا گوشی را به رئیس‌جمهور بدهند. ایشان گوشی را گرفتند و احمدآقا گفتند، امام تأکید کرده‌اند که «من همان‌طور که در جنگ جدی بودم در صلح هم جدی هستم. هیچ پاسخی ندهید» و ایران به حملات عراق، پاسخ نداد تا بار دیگر جنگ آغاز نشود.
این تجربه نشان می‌دهد که در بزنگاه‌های تاریخی، گاهی تصمیم ملی باید بالاتر از رقابت‌ها و هیجانات سیاسی قرار بگیرد. امروز نیز کشور در نقطه‌ای تازه قرار گرفته است. جنگ اخیر مدیریت شد و ایران نشکست و با همت رئیس‌جمهور، همراهی سپاه و فرماندهان آن و نقش آقای قالیباف، قراردادی شکل گرفت که بنا بر نظر کارشناسان از ۱۴ ماده آن ۱۳ ماده به‌نفع ایران بوده است. این قرارداد را نیز دو رئیس‌جمهور امضا کردند و به همین دلیل اتفاقی مهم محسوب می‌شود. در ادامه اما ماجرای سه کشتی پیش آمد؛ اقدامی که اکنون مخالفت‌های گسترده‌ای با آن مطرح شده و گفته می‌شود هرکس این کار را انجام داده- و هنوز مشخص نشده چه کسی بوده- مرتکب اشتباه بزرگی شده است. با این‌ حال اکنون به‌نظر می‌رسد با وجود اتفاقات جدید، بار دیگر به نقطه‌ای رسیده‌ایم که قرار است این توافق به شکلی احیا شود؛ این‌ بار با متنی جدید که به یک توافق ۷ ‌ماده‌ای تبدیل شده و به‌نظر می‌رسد، فاصله زیادی هم با آن نداریم. در این نقطه، یک مسئله بیش از همه اهمیت دارد: هر توافقی باید یک توافق ملی و متعلق به کل نظام تلقی شود. نه دولت، نه رئیس‌جمهور، نه هواداران رئیس‌جمهور و نه هیچ جریان سیاسی دیگری نباید این توافق را دوباره به یک توافق جناحی تبدیل کند. اگر به ملت گرفتار و مستأصل ایران علاقه‌مندیم و اگر ایران برای ما اهمیت دارد باید اجازه دهیم این توافق، ملی تلقی شود. این یک نقطه عطف مهم در تاریخ ایران است و مسئله کوچکی نیست. مسیری که کشور طی کرده با مشکلات پیچیده اقتصادی مواجه شده و در ادامه در حوزه اجتماعی و سیاسی نیز ممکن است با مشکلات پیچیده‌تری روبه‌رو شود. اکنون باید این مسیر به سمت بهبود تغییر کند.
از همین منظر باید از رئیس‌جمهور، آقای قالیباف، فرماندهان و رهبری تشکر کرد و توافق را متعلق به همه دانست. همزمان دولت هم باید متناسب با تغییر شرایط بلافاصله تلاش‌های کارشناسی خود را برای بهبود اقتصاد ایران آغاز کند. تورم ۹۰‌ درصدی یا آن‌طور که در برخی اظهارات مطرح شده، تورم ۱۰۰.۱۷‌ درصدی، یعنی تورم سه‌رقمی‌ای که به سمت ابرتورم حرکت می‌کند، خطری بسیار جدی است. اگر این روند ادامه پیدا کند، می‌تواند در فاصله‌های کوتاه، فشار بسیار سنگینی بر اقتصاد ایران وارد کند. امید این است که با این توافق، بخشی از این خطر از سر ایران عبور کند؛ اما نباید تصور کرد که تورم ۹۰ یا ۱۰۰‌ درصدی را می‌توان ظرف یک یا دو سال به زیر ۲۰‌ درصد رساند. چنین کاری نیازمند تلاش‌های فزاینده و سیاستگذاری جدی است. دولت، چه با تغییر چهره‌های اقتصادی و چه با حفظ همین تیم، باید با تغییر سیاست‌ها و دستورالعمل‌ها، مسیرهای ساده و سریعی برای فعالیت اقتصادی بخش خصوصی ایجاد کند. دولت با محدودیت‌های جدی در منابع مواجه است. بنابراین به محض آنکه این نقطه عطف اتفاق بیفتد باید بخش خصوصی را بسیج و تشجیع کند و به حرکت درآورد؛ به‌گونه‌ای که بخش خصوصی چند برابر ظرفیت فعلی خود مسئولیت بپذیرد و فعالیت کند. اگر چنین اتفاقی بیفتد، می‌توان امیدوار بود که روند کاهش مشکلات مردم سرعت بگیرد و بخشی از ویرانی‌های سنگینی که بر اقتصاد و جامعه تحمیل شده، جبران شود. مشکلات کم نیستند اما در چنین شرایطی، اول باید از این نقطه عطف استقبال کرد و آن را مبارک دانست. دوم، این اتفاق باید یک موفقیت ملی تلقی شود نه یک دستاورد جناحی. این توافق، اگر به نتیجه برسد، متعلق به یک جریان یا یک فرد نخواهد بود؛ متعلق به رئیس‌جمهور، آقای قالیباف، رهبری، سپاه و ارتش است. در نهایت، مهم‌تر از همه، متعلق به ایران و مردم ایران است. بنابراین همه جریان‌ها و نیروهای سیاسی باید از آن استقبال کنند و اجازه ندهند بار دیگر یک مسئله ملی به میدان رقابت‌های جناحی تبدیل شود.


نظرات شما