پیام آذری - صبح نو /متن پیش رو در صبح نو منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
در هفتههای اخیر، بازگشت برخی چهرههای هنری خارج از کشور از جمله قیصر، محسن نامجو و موضوع بازگشت بیژن مرتضوی به بحثی سیاسی و رسانهای تبدیل شده است. در حالی که اصل بازگشت یک شهروند ایرانی به کشور میتواند امری عادی تلقی شود، واکنش برخی جریانها حتی تا مطالبه محاکمه و مجازات این افراد پیش رفته است.
چرا بازگشت یک هنرمند باید مسئله باشد؟
سؤال ساده است:چرا از بازگشت یک ایرانی به کشورش ناراحت میشویم؟
محسن نامجو و بیژن مرتضوی پس از چند دهه زندگی در خارج از ایران دلیل بازگشت خود را خستگی از غربت و تمایل به بودن در کنار خانواده و دوستان عنوان کردند. قیصر نیز پس از حضور در ایران با انتقادهایی روبهرو شد و در واکنش اعلام کرد که برای دریافت مجوز به ایران نیامده و پس از آن هم بدون هیچ مشکلی به نروژ بازگشت.
فارغ از اینکه هرکدام از این هنرمندان چه مواضع سیاسی در گذشته داشتهاند، بازگشت به وطن فینفسه جرم نیست. اگر فردی پرونده قضایی مشخصی داشته باشد، طبیعی است که موضوع باید از مسیر قانون بررسی شود؛ اما تبدیل اصل بازگشت به اتهام سیاسی، مسئله دیگری است.
حتی اگر کسی در خارج از کشور انتقاداتی را مطرح کرده باشد، باز هم این سؤال پابرجاست: آیا مخالفت سیاسی باید به معنای سلب حق بازگشت به سرزمین مادری باشد آن هم در شرایطی که همین بازگشت به معنای عبور از مواضع گذشته است.
عجیبتر از همه اینکه چرا مطالبه محاکمه از داخل رسانه ملی مطرح میشود؟
در همین روزها، گزارشی از صداوسیما درباره بازگشت شماری از هنرمندان، از جمله نامجو و بیژن مرتضوی پخش شد که در آن درباره مواضع و فعالیتهای گذشته آنان و لزوم اجرای عدالت سخن گفته شد. رسانههای دیگر نیز این گزارش را بهعنوان فشار برای پیگیری مواضع و پروندههای قضایی گذشته این چهرهها توصیف کردند.
اینجا پرسش مهمتری شکل میگیرد: اگر سیاست کشور این است که ایرانیان خارج از کشور به وطن بازگردند، چرا همزمان بازگشت آنان باید با تهدید، پروندهسازی رسانهای و مطالبه مجازات همراه شود؟
پیام برگردید و پیام اگر برگشتید باید هزینه بدهید، نمیتوانند همزمان یک سیاست موفق برای بازگشت ایرانیان خارج از کشور بسازند. تردیدی وجود ندارد که این بازگشتها با موافقت نهادهای متولی صورت گرفته و سیاست مشخصی در این خصوص وجود دارد.
بازگشت، نشانه امید یا نشانه براندازی؟
برخی منتقدان بازگشت این هنرمندان را نه یک تصمیم شخصی، بلکه بخشی از یک پروژه سیاسی یا حتی تلاش برای براندازی تفسیر کردهاند. اما برای چنین ادعایی باید شواهد مشخص و قابل بررسی ارائه شود. صرف بازگشت یک هنرمند به کشور، بهخودیخود دلیلی برای چنین نتیجهای نیست.
حتی میتوان از زاویهای متفاوت به ماجرا نگاه کرد: انسانی که سالها خارج از کشور زندگی کرده، اما در مقطعی تصمیم میگیرد به ایران برگردد، میتواند این تصمیم را به دلایل خانوادگی، عاطفی، فرهنگی یا شخصی گرفته باشد. نامجو نیز در توضیح تصمیم خود مشخصاً از پایان تحمل غربت و تمایل به زندگی در کنار خانواده و دوستان سخن گفته است. همانطور که مرتضوی گفته خواسته در شرایط ویژه کشور پس از جنگ در کنار هموطنانش باشد.
این البته به معنای تأیید مواضع گذشته این افراد نیست. میتوان با یک هنرمند مخالف بود، آثارش را نپسندید، درباره عملکردش نقد داشت و حتی اگر اتهام مشخصی وجود دارد، خواستار رسیدگی قضایی شد اما اینها با مخالفت با اصل بازگشت یک ایرانی تفاوت دارد.
ایران برای ایرانیان است
شاید مهمترین نکته همین باشد که ایران متعلق به هیچ گروه وجریان خاصی نیست و مطابق بیانات رهبر شهید متعلق به همه کسانی است که به کشور احساس تعلق دارند.
سالها درباره ضرورت بازگشت ایرانیان خارج از کشور صحبت شده ، از متخصص و کارآفرین گرفته تا هنرمند و استاد دانشگاه. اگر بازگشت را ارزش میدانیم، باید این ارزش فقط شامل کسانی نشود که در گذشته دقیقاً مطابق سلیقه سیاسی ما رفتار کردهاند. وطن نباید جایزهای باشد که کشور به افراد اعطا میکنند.
ایرانیای که سالها خارج از کشور زندگی کرده، همچنان ایرانی است. ممکن است منتقد باشد، ممکن است موافق باشد و حتی ممکن است در گذشته سخنانی گفته باشد که امروز با آن موافق نباشد. پاسخ به اختلافات سیاسی باید قانون و گفتوگو باشد، نه اینکه اصل بازگشت به کشور به یک امتیاز تبدیل شود.
اگر کسی جرم مشخصی مرتکب شده، دستگاه قضایی میتواند بر اساس قانون درباره او تصمیم بگیرد اما صرف بازگشت به ایران نه جرم است و نه سند براندازی. شاید بازگشت این هنرمندان را بتوان از زاویهای دیگر نیز دید: اینکه وطن برای بخشی از ایرانیانی که سالها دور از کشور زندگی کردهاند، جذابیت و معنای عاطفی خود را حفظ کرده است. اینکه کسی پس از سالها غربت، تصمیم میگیرد دوباره خاک ایران را ببیند، آن هم پس از جنگ و در موقعیتی که کشور مقابل دشمنانش ایستادگی کرده است. این بازگشا دستکم میتواند نشانهای از باقی ماندن پیوند او با این سرزمین باشد و علیه رویکرد براندازان قلمداد شود.
پس به جای اینکه نخستین سؤال این باشد که چرا برگشتند؟ یا چطور باید مجازاتشان کنیم؟ شاید سؤال منطقیتر این باشد: چرا کاری نکنیم که هر ایران غیر براندازی، احساس کند میتواند بدون ترس به وطنش برگردد؟
بدون تردید این بازگشتها برای بسیاری از طرفداران این چهرهها اتفاقی مثبت وامیدآفرین است و موجب خشم و عصبانیت جریان ضد انقلاب میشود. نشانهای از اعتماد و باور به ایستادگی و توان ایران در مقابله با تهدیدات دشمن و جمع شدن حول محور پرچم همانطور که رهبر شهید همواره بر ضرورت تقویت هویت ملی و توافق و اتحاد ایرانیان پیرامون موضوع استقلال و اقتدار ایران تاکید داشت. در این میانه آیا برخی مدیران صدا و سیما احساس می کنند که با موج بازگشت هنرمندان سیاست ناب سازی به چالش کشیده می شود؟