پیام آذری - فرهیختگان / «ورود سناتور ممنوع» عنوان یادداشت روز در روزنامه فرهیختگان به قلم سید مهدی طالبی است که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
دولت آمریکا در ورود به جنگ با ایران، اجماع نخبگانی و اجتماعی پشت سر خود نداشت. این برخلاف حمایت تقریباً همهجانبه از جنگهای پیشین در منطقه بود. این عدم اجماع در ابتدای جنگ بهمرور به شکافی بزرگ تبدیل شد. یک نظرسنجی جدید که از سوی مرکز تحقیقات امور عمومی آسوشیتدپرس-نورک (AP-NORC) - منتشر شده نشان میدهد ۷۱ درصد از بزرگسالان آمریکایی از نحوه مدیریت ترامپ در قبال ایران ناراضی هستند و ۶۹ درصد نیز معتقدند جنگ در ایران ارزش جنگیدن نداشته است. سیاستمداران آمریکایی با نبضسنجی از جامعه و این نظرسنجیها درحال حرکت روی ریل آن هستند. کریس مورفی، سناتور مشهور حزب دموکرات که سفری به منطقه برای ارزیابی خسارتهای جنگ بر داراییهای آمریکا داشته، یکی از این نفرات است. دو مورد جنجالی و مهم در سفر مورفی اتفاق افتاد که به وی اجازه داد تبلیغاتی وسیع علیه ترامپ به راه بیندازد. مورد اول حمله به مقر سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا موسوم به سیا در ریاض پایتخت عربستان سعودی بود که خسارات زیادی به این مرکز وارد آورد و دسترسی ایران به عمق خاک دشمن و اشراف اطلاعاتیاش را به رخ کشید. مورفی پس از بازدید از این مرکز گفت اگر حمله در روز و حین فعالیت کارمندان اتفاق میافتاد تلفات سنگین بود و انجام این عملیات آماده نبودن آمریکا برای جنگ را نشان میدهد. قضیه مهمتر اما در قطر رخ داد؛ جایی که ارتش آمریکا از ورود این سناتور به پایگاه هوایی العدید خودداری کرد و سفارت آمریکا نیز همکاری با این مقام آمریکایی نداشت. مورفی میگوید در ۱۲ بار سفر به منطقه این نخستینبار است که از ورودش به مراکز آمریکایی جلوگیری میشود و این اقدام باتوجهبه مسئولیت وی نامعمول و غیرقابلتوجیه است. این سناتور معتقد است خسارتها باعث صدور چنین دستوراتی شده تا پنهان بمانند.
نکات
درباره سفر منطقهای مورفی نکات ذیل اهمیت دارند.
1. مورفی، ۶ ماه پس از پایان جنگ تمامعیار ۴۰ روزه به منطقه آمد، درحالیکه میتوانست مدتها قبل این سفر را انجام دهد. سفر به منطقه در نزدیکی تاریخ پایان رأیگیری انتخابات میاندورهای با هدف برجستهسازی تبلیغاتی آن در انتخابات است. جنگ یک برگه سرنوشتساز در انتخابات به شمار میرود که در صورت بازیکردن خوب با آن، جمهوریخواهان از میدان بهدر میشوند.
2. مورفی، عضو دو کمیته روابط خارجه و تخصیص بودجه در مجلس سنای آمریکاست که هر دو مرتبط با فعالیتهای جنگیاند. کمیته سیاست خارجی با رد جنگ مشروعیت آن را زیر سؤال برده و کمیته بودجه با اختلال و رد بودجههای اضافی برای جنگ، تحرک نظامی را با دشواری مواجه میسازد.
3. ترامپ در جنگ از سه جنبه خود را در معرض نارضایتی مردم قرار داد. نخستین مسئله ورود به جنگ بیپایان دیگری است که یکی از شعارهای اصلی شخص ترامپ و از خواستههای اصلی جنبش ماگا است. جنگ با ایران وارد هشتمین ماه خود شده است. بلاتکلیفی ناشی از جنگهای بیپایان و فرسایش تدریجی ناشی از آن برای آمریکا مهلک است و مردمی که طعم تلخ دو جنگ بیپایان قبلی را چشیدهاند، کماکان در جامعه حضور دارند. دومین گناه که با مورد اول مرتبط است، آغاز یک جنگ بیپایان در قالب جنگ انتخابی است. جورج بوش، رئیسجمهور اسبق آمریکا در ظاهر و از نگاه جامعه این کشور به دلیل فاجعه ۱۱ سپتامبر چارهای جز تعقیب عوامل نداشت، اما ترامپ میتوانست وارد جنگ با ایران نشود. بر اساس نظرسنجیها اکثریت آمریکاییها معتقدند که این جنگ ارزشش را نداشت؛ این نگاه همان انتخابی بودن جنگ از نظر افکار عمومی را نشان میدهد. گناه سوم اثرات سریع و سنگین بر معیشت مردم است که جنگهای چند دهه اخیر هیچکدام اینگونه نبودند. از دخالت در بالکان تا افغانستان، عراق و لیبی هیچکدام تأثیرات جنگ با ایران را نداشتند. تفاوت ایران با این کشورها علیرغم تبلیغات مختلف مشهود است. ایران از این کشورها تاریخ باشکوهتری دارد، از انسجام بالا برخوردار است، به پویاییهای داخلی توجه میکند، دارای نظامی مبتنی بر نظرات مردم است و از لحاظ منابع قدرت در قالب وسعت، جمعیت، قوای نظامی و اراده پاسخ، روی دیگر آن سکه در قیاس با کشورهای پیش گفته است. تنها در یک فقره ایران با انسداد تنگه هرمز اوضاع را برای اقتصاد جهانی دشوار ساخت. این سه گناه باعث شده مردم آمریکا نگاهی منفی به ترامپ پیدا کنند و فرصت قابلتوجهی برای شکستش فراهم شده است. مهم آنکه هر سه گناه گفته شده موارد مهمتری برای جنبش ماگا نسبت به دیگر تفکرات هستند. آنها از جنگ بیپایان نفرت دارند و معتقدند دولت بر حفظ زندگی مردم آمریکا بهجای اقدامات خارجی تمرکز کند. این جنبش علاقه و حرفشنوی بالایی از ترامپ دارد، اما اتفاقاتی وجود دارند که میتوانند رشتههای علاقه را بگسلند. اگر اوضاع بر این جنبش سخت شود، اگر آنها از ترامپ متنفر نشوند، حداقل در حمایت از وی منفعل خواهند شد.
4. قیمت گازوئیل در آمریکا حدود دوبرابر پیش از جنگ شده که نسبت گرانشدن آن بیش از افزایش قیمت نفت خام و بنزین است. افزایش قیمت این سوخت ازآنرو اهمیت دارد که فعالیتهای اقتصادی جامعه با آن انجام میگیرند. حملونقل جادهای و انتقالهای سنگین شهری، شبکه حملونقل شهری، وسایل کشاورزی و صنعتی و فعالیتهای دریایی به آن وابستهاند. گرانی گازوئیل به فعالان اقتصادی که دارای اتحادیههایی برای دفاع از حقوق خود هستند آسیب رسانده و سپس از طریق افزایش قیمت ارائه خدمت، فشارهای هزینهای را در زمینههای مختلف به مردم هم منتقل میکند؛ درحالیکه فشار هزینهای بنزین بیش از هر چیز به حوزه سوختگیری خودروهای شخصی محدود است و بر کسبوکارها و قیمت کالاهای مختلف اثر کمی دارد. رشد قیمت گازوئیل نمیتواند توسط نمایندگان کنگره و نامزدهای انتخابات، احزاب، سیاستمداران و رسانهها بدون واکنش بماند، زیرا آنها در صورت بیتوجهی از مرکز توجهات افکار عمومی خارج میشوند. افزایش قیمت گازوئیل تیری بود که به بدن سیاسی ترامپ نفوذ کرد. جلیقه ضدگلوله وی نتوانست در برابر این تیر مقاومت کند و گازوئیل با شکافتن این زره، به تن ترامپ نشسته و میراث و وجهه سیاسیاش را زخمی و خدشهدار کرده است.
5. اختیار اعلام جنگ و صلح با کنگره است. رؤسای جمهور در مواردی با عدم اعلام جنگ و محدودکردن آن به زیر ۶۰ روز و نامگذاریاش بهعنوان یک عملیات، این حق را از کنگره ربودهاند. ترامپ نیز جنگ ۴۰ روزه را عملیات نامید و به دلیل آنکه زیر ۶۰ روز به طول انجامید خود را از نظارت کنگره رها میبیند. بااینحال نه کلیت کنگره که برخی اعضای آن با سروگوش آب دادن نسبت به تبعات این عملیات و توصیف آن بهعنوان جنگی خسارتبار درحال پررنگکردن نقش خود و نهادشان در قضایای نظامیاند.
6. دولتهای عربی حاشیه خلیجفارس در دولت جو بایدن مشکلاتی با دولت وی و دموکراتها داشتند و به سمت ترامپ چرخیدهاند. این به غیر از عدم تمایل به دموکراتها از ترس انتقامجویی ترامپ هم ناشی میشود. مورفی و دموکراتها با خالی نگذاشتن منطقه و سیاست خارجی آمریکا در آن، قصد دارند تحت عنوان حزب دموکرات مانوری داده و نسبت دولتهای عربی با قضایای داخلی را موازنه کنند. در شرایطی که اخباری مبنی بر لابی دولتهای عربی در واشنگتن برای جنگ وجود دارد، سفر مورفی و اعلام ضدیت با جنگ پیشین و رد حرکت به سمت هر جنگ دیگری، پیامی به دولتهای عربی است.
7. جنگ با ایران در میان دولتهای عربی از نظر سیاسی، وزن بازیگران، لابیگری و حجم خسارتهای وارده سه بازیگر اصلی دارد؛ عربستان سعودی، قطر و امارات. عمانیها نیز نقش مهمی در قضایا دارند، اما آمریکا پایگاه قابلتوجهی به نسبت دولتهای خلیجفارس در خاک این دولت نداشته و مسقط فاصله خود را با جنگ حفظ کرد، بهگونهای که ایران هیچ حملهای در طول جنگ به خاک عمان نداشت. سفر مورفی به عربستان و قطر که تمایلات ضدجنگ دارند را در برگرفت و شامل امارات نشد. این دو دولت و بهویژه سعودی در توطئهها مشارکت دارند، اما اولاً سهمشان به اندازه امارات نیست و دوم آنکه این دولتها به شکل عملگرایانه نگران زیانهای یک جنگ سنگیناند. درمقابل اماراتیها نگاهی متصلبانه به جنگ داشته و همراه با رژیم صهیونیستی بر طبل آن در آمریکا میکوبند.
8. اگر قضایای سیاسی در مسئله سفر مورفی را نادیده گرفته و یا حتی اشتباه بدانیم، یک زاویه مهم وجود دارد. نقطه ثقل حضور نظامی آمریکا در منطقه به قطر و عربستان مربوط است. پایگاه بحرین مخصوص فعالیتهای دریایی است که پس از جنگ بر اثر تخلیه خلیجفارس از ناوگان جنگی آمریکا عملاً غیرعملیاتی بود. کویت مرکز پشتیبانی زمینی است و امارات نیز امکاناتی از آمریکا را میزبانی میکند، اما اساس حضور به قطر مرتبط بود. پایگاه العدید مرکز کنترل عملیات هوایی سنتکام در منطقه بهعنوان شاخه اصلی عملیاتی آمریکاست و بر شاخههای زمینی و دریایی برتری دارد. این پایگاه خود امکانات پدافندی، راداری، جنگنده و سوخترسان در تعداد انبوه دارد و عملیات از دیگر پایگاهها را هم کنترل میکند. در طرح آمریکا اگر العدید به دلیل نزدیکی به ایران آسیب میدید، نیروی هوایی آمریکا باید به عمق چند صد کیلومتری جنوب خلیجفارس میرفت که این عمق فقط در عربستان وجود داشت. هدف قرارگرفتن پایگاههای هوایی آمریکا در عربستان که باعث آسیب افشا شده و رسمی به آواکسها شد و افسانه امنیت در عمق را هم بر باد داد. زمانی کنت مککنزی، فرمانده اسبق سنتکام این طراحی را توضیح داده و ضمن ابراز تردید در توانایی ایران برای آسیب به پایگاه قطر با اطمینان از امنیت کامل پایگاههای عمقی عربستان صحبت کرده بود. اگر پایگاههای آمریکا در قطر و عربستان به شکل بیسابقهای درهم کوبیده شده باشند، سناتورها میدانند آمریکا در هر جنگ بعدی نقطه اتکایی مهم برای تهاجم ندارد و صرفاً با قبول خسارتهای بیشتر وارد جنگ پرریسک دیگری میشود.