پنجشنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۵

سیاسی

روزنامه سازندگی/ منتظر میانجی‌ها نباشیم

روزنامه سازندگی/ منتظر میانجی‌ها نباشیم
پیام آذری - روزنامه سازندگی/ «منتظر میانجی‌ها نباشیم» عنوان یادداشت روز در روزنامه سازندگی به قلم علی بیدگلی است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید: دیپلماسی میان تهران و ...
  بزرگنمايي:

پیام آذری - روزنامه سازندگی / «منتظر میانجی‌ها نباشیم» عنوان یادداشت روز در روزنامه سازندگی به قلم علی بیدگلی است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید:
دیپلماسی میان تهران و واشنگتن ظاهراً به نقطه‌ای رسیده که دیگر نمی‌توان همه امیدها را به میانجی‌ها سپرد. پاکستان و قطر ماه‌هاست، تلاش می‌کنند میان ایران و آمریکا کانالی برای گفت‌وگو باز نگه دارند، اما واقعیت این است که ظرفیت میانجیگری آنها برای حل یک بحران پیچیده و چندلایه، محدود است. حتی امیدهایی که به نقش چین و شخص شی جین‌پینگ بسته شده بود، نتیجه مشخصی به همراه نداشت و در جریان سفر رئیس‌جمهور چین به آمریکا، مسئله ایران عملاً به یکی از موضوعات فرعی تبدیل شد. اکنون آنچه باقی مانده، ابتکارهایی از سوی قطر و پاکستان است؛ ابتکارهایی که معلوم نیست تا چه اندازه بتوانند، گره اصلی اختلافات تهران و واشنگتن را باز کنند.
سفر اسکندر مومنی، وزیر کشور ایران، به قطر را نیز باید در همین چارچوب دید. اهمیت این سفر نه صرفاً در نقش دوحه بلکه در شرایطی است که ایران در حال سنجش مسیر تازه‌ای برای خروج از بحران است. این مسیر بیش از گذشته به مذاکره مستقیم درباره پرونده هسته‌ای و فاصله گرفتن از مناقشه بر سر تنگه هرمز شباهت دارد.
در این میان، اظهارات جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. لحن ونس نسبت به برخی دیگر از مقام‌های دولت دونالد ترامپ نرم‌تر است. مهم‌تر از لحن، پذیرش اصل غنی‌سازی ایران است؛ حتی اگر درباره سطح آن هنوز اختلاف وجود داشته باشد. او اظهار کرد که ایران می‌تواند در ظرفیت غنی‌سازی خود کاهش ایجاد کند. همین‌ جا شاید یک فرصت واقعی برای دیپلماسی شکل گرفته باشد. اگر واشنگتن اصل غنی‌سازی را می‌پذیرد، مسئله اصلی دیگر «بودن یا نبودن» غنی‌سازی نیست بلکه میزان آن است.
ایران نیز می‌تواند از همین نقطه وارد شود. بازگشت به سطح ۳.۶۷‌ درصدی که در برجام تعیین شده بود، یا حتی پیشنهاد سطحی حدود یک درصد که از سوی یکی از مقام‌های کشور مطرح شد می‌تواند، راهی برای حفظ بخشی از ظرفیت هسته‌ای کشور و همزمان ایجاد فضای لازم برای توافق باشد. چنین پیشنهادی نه به‌معنای کنار گذاشتن کامل برنامه هسته‌ای است و نه ادامه وضعیتی که می‌تواند زمینه‌ساز رویارویی تازه شود.
در طرف مقابل، آمریکا نیز انگیزه چندانی برای ورود به یک جنگ تازه ندارد. دونالد ترامپ در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره قرار دارد و آغاز جنگی جدید با ایران می‌تواند، هزینه‌های سیاسی و امنیتی سنگینی برای واشنگتن داشته باشد. از سوی دیگر ورود اسرائیل به چنین جنگی می‌تواند، معادله را پیچیده‌تر کند.
این نکته برای تهران نیز حیاتی است. بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، در شرایطی قرار دارد که یک درگیری تازه می‌تواند به افزایش محبوبیت او و تقویت موقعیت سیاسی‌اش کمک کند. بنابراین اگر جنگی شکل بگیرد لزوماً برنده آن نه ایران خواهد بود و نه آمریکا؛ بلکه ممکن است بیش از همه به سود نتانیاهو تمام شود.
ایران البته دلایل اقتصادی و امنیتی کافی برای پرهیز از جنگ دارد. در شرایط دشوار اقتصادی یک حمله موشکی به تهران می‌تواند، شوک بزرگی به بازار وارد کند و فشار بر زندگی مردم را چند برابر کند. از همین‌رو مذاکره نه نشانه ضعف بلکه شاید واقع‌بینانه‌ترین مسیر موجود است.
اکنون توپ تا حد زیادی در زمین تهران و واشنگتن است. میانجی‌ها می‌توانند، پیام‌ها را منتقل کنند اما تصمیم نهایی را آنها نمی‌گیرند. اگر دو طرف بتوانند بر سر سطحی محدود از غنی‌سازی، از جمله محدوده ۳.۶۷‌ درصد، به تفاهم برسند شاید هنوز بتوان از جنگ فاصله گرفت. فرصت دیپلماسی باقی است اما به نظر می‌رسد، زمان آن رسیده که تهران و واشنگتن خودشان تصمیم بگیرند نه اینکه همچنان منتظر میانجی‌ها بمانند.


نظرات شما