پیام آذری - ایرنا / ستایش مارکو روبیو از سمرقند، کمتر از دو هفته پس از روایت ضدایرانی او در آتن، موجی از کنایه و انتقاد برانگیخت؛ تناقضی که هشدار دیرینه دیپلماتها و پژوهشگران آمریکایی را دوباره برجسته کرد: سیاستگذاری درباره ایران، بدون شناخت تاریخ، جامعه و ساختار قدرت آن.
مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا با انتشار ویدئویی در شبکه اجتماعی ایکس از مقابل بناهای تاریخی و کاشیکاریهای میدان ریگستان سمرقند، نوشت: «در طول تاریخ، کمتر نقطهای بر روی کره زمین نقشی تا این اندازه برجسته و محوری در بازرگانی و تجارت جهانی ایفا کرده است. حضور در اینجا برای من یک افتخار بزرگ به شمار میرود؛ حضوری که نه تنها به پاس یادآوری تاریخ، بلکه برای دستیابی به فرصتهای بزرگ آینده است.»
روبیو در سخنان ویدئویی خود نیز سمرقند را بستری تاریخی برای اتصال مسیرهای تجاری دنیای کهن و چهارراه تعاملات علمی، فناورانه و اقتصادی خواند و از تلاش کاخ سفید برای گسترش شراکتهای راهبردی با جمهوری ازبکستان و سایر کشورهای منطقه آسیای مرکزی خبر داد.
با این حال، این پیام دیپلماتیک به سرعت به کانون توجه و کنایه کارشناسان ارشد سیاست خارجی تبدیل شد؛ زیرا روبیو در سفری که چند روز پیش به آتن پایتخت یونان داشت، رویارویی با جمهوری اسلامی و تنشهای خاورمیانه را در چارچوب یک «جنگ تمدنی تمامعیار با امپراتوری پارس» تئوریزه کرده بود.
سمرقند و تناقض روایت تمدنی
ستایش مارکو روبیو از سمرقند، کمتر از دو هفته پس از سخنرانی تمدنمحور او در آتن، بار دیگر پرسشی قدیمی را پیش روی سیاست خارجی آمریکا قرار داده است: مقامهایی که درباره جنگ، تحریم و آینده سیاسی ایران تصمیم میگیرند، تا چه اندازه تاریخ، جامعه و ساختار قدرت این کشور را میشناسند؟
گرگوری برو، تحلیلگر ارشد گروه اوراسیا، با بازسازی کنایهآمیز دو سخنرانی روبیو نوشت: «روبیو، هفته پیش: ما در یک جنگ تمدنی علیه ایران هستیم. روبیو، امروز: عجب، این شهر آسیای مرکزی با اینهمه معماری ایرانی واقعاً جذاب است؛ چه کسی آن را ساخته؟»
ایشان تارور، ستوننویس نیویورکر، مسئله را در سطحی بنیادیتر مطرح کرد. او در پست خود در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «[روبیو] کاملا غیرمنسجم از آتن، جایی که پارس را بهعنوان «دیگری» ابدی در تقابل با تمدن غرب تحقیر کرد، به چنین استقبالی از سمرقند میرسد؛ شهری که، اگر سخنگفتن از تمدنها اینقدر برایتان مهم است، سراپا با تمدن پارسی درهمتنیده است.»
حمیدرضا عزیزی، پژوهشگر اندیشکده گروه بینالمللی بحران، نیز در واکنش به پیام روبیو نوشت: «یک نفر باید به او بگوید که این شهر به همان تمدنی تعلق دارد که او همین چند روز پیش در آتن نهایت تلاشش را برای اهریمنسازی از آن به کار میگرفت.»
اسفندیار باتمانقلیچ، مدیر موسسه بورس و بازار، نیز با زبانی کنایهآمیز به نادانی تاریخی دستگاه دیپلماسی کاخ سفید اشاره کرد و نوشت: «میخواهم از برادران ازبکم تشکر کنم که تنها یک هفته پس از خطابه ضدایرانی روبیو در آتن علیه ایرانیان، او را وادار کردند اصیلترین و خالصترین شهر حوزه تمدنی زبان و فرهنگ فارسی را اینگونه ستایش کند.»
محور این واکنشها صرفا انتقاد نسبت به ستایش از شهری در ازبکستان نبود، بلکه واکنشی به تلاش دو هفته پیش روبیو برای توجیه یک تجاوز نظامی انتخابی از طریق برساختن نوعی دشمنی تاریخی و تمدنی بود. منتقدان میپرسند چگونه میتوان ایران باستان را در جایگاه «دشمن ابدی» غرب نشاند، اما در مقصد بعدی از میراث تاریخی و تمدنی ایران تمجید کرد.
دانشی کمتر از یک دانشجوی ترم اولی
واکنشها به تناقض در سخنان وزیر خارجه آمریکا در شرایط اتفاق میافتد که اظهارات ۷ اکتبر او در آتن، واکنشهای گستردهای در میان محافل فکری و نخبگان آمریکایی برانگیختهبود که به ناآگاهی و فقدان دانش تاریخی و فلسفه سیاسی او اشاره کردند.
تد ویدمر، سخنرانینویس پیشین کاخ سفید و ویراستار مجموعه «سخنرانیهای آمریکایی»، در یادداشت ۱۲ اکتبر خود در گاردین با عنوان «مارکو روبیو ایدههای نگرانکنندهای درباره تمدن غرب ترویج میکند»، مبانی تاریخی این سخنرانی را زیر سؤال برد. ویدمر نوشت: «در واقع، حتی در یک کلاس بحث سال اول دانشگاه هم میشد بیشتر پیشفرضهای این سخنرانی را به چالش کشید و بیاعتبار کرد.»
فرانسیس فوکویاما، اندیشمند علوم سیاسی، در مقاله «تیموس و سیاست خارجی آمریکا» که ۱۲ اکتبر در نشریه پرسوئیشن منتشر شد، با عبارتی صریح نوشت: «مارکو روبیو ظاهراً به کار من درباره بهرسمیتشناختهشدن استناد کرده است. او آن را نمیفهمد.» فوکویاما توضیح داد که «تیموس»، یا میل به برخورداری از شأن و بهرسمیتشناختهشدن، ماهیتی دولبه دارد. میل به برتری میتواند سرچشمه شجاعت و نوآوری باشد، اما همچنین میتواند استبداد و خشونت تولید کند. به استدلال او، ستایش این نیرو بدون توجه به هدف و مهارش، فهمی ناقص از مفهومی است که روبیو برای توضیح عظمت تمدنها به کار میگیرد.
ادوارد فزر، استاد فلسفه، نیز در واکنش به بخش منتشرشده سخنرانی در حساب وزارت خارجه آمریکا در شبکه اجتماعی ایکس، ابتدا یک کلمه نوشت: «غلط است.» او سپس توضیح داد: «آنچه در قلب بزرگترین تمدنها قرار دارد، تیموس نیست، بلکه عقل است. و آنچه غرب را ساخته، تلاش برای تمایز و برتری نیست، بلکه جستوجوی حقیقت و خیر است.» فزر استدلال کرد که در سنت افلاطونی، شور و غیرت باید تابع عقل باشند؛ وارونهکردن این نسبت، فضیلت سیاسی نیست.
فرید زکریا، نویسنده و تحلیلگر سیاست خارجی، در مقاله ۱۶ اکتبر خود در واشنگتنپست، که در فارنپالیسی نیز بازنشر شد، نوشت: «خود روبیو ظاهراً درباره اینکه چه چیزی غرب را استثنایی میکند، عمیقاً سردرگم است.» زکریا استدلال کرد که قدرت، شجاعت و عظمت ملی، ویژگیهایی انحصاری برای غرب نیستند؛ آنچه تمایز میآفریند، اندیشههایی مانند آزادی فردی، حاکمیت قانون، حقوق جهانشمول و مهار قدرت خودسرانه است. جمعبندی او این بود: «غرب بخش بزرگی از جهان را با زور فتح کرد؛ اما جهان را با اندیشهها تغییر داد.»
جوزف لوکونته، پژوهشگر تاریخ و دین، نیز در مقاله «دفاع صادقانه، اما معیوب مارکو روبیو از تمدن غرب»، منتشرشده در نشنالریویو، از «خطاهایی هم تاریخی و هم مفهومی» سخن گفت که روایتی گمراهکننده و سازگار با دیدگاههای هواداران ترامپ میسازند. او هشدار داد که روبیو از تجربه نخوت و سلطهگری آتن چشم میپوشد و «تا مرز تبدیل رذیلتهای جهان باستان به فضیلت پیش میرود».
جوئل پی. کریستنسن، استاد مطالعات کلاسیک در مرکز تحصیلات تکمیلی دانشگاه شهری نیویورک، نیز در نئوسکوزموس با عنوان «روبیو درباره یونان چه چیزی را اشتباه میفهمد؟» نوشت: «مواجهه صادقانه با گذشته مستلزم روبهروشدن با تمامی میراث است، نه فقط بخشهایی که جاهطلبیهای امروز را خوشایند جلوه میدهند.»
این انتقادها در یک نقطه به هم میرسند: مشکل تنها ندانستن تاریخ ایران نیست؛ روایت روبیو از همان تمدن غربی که مدعی دفاع از آن است نیز، به باور این منتقدان، گزینشی و از مبانی فلسفی و اخلاقی آن جدا شده است.
مشکل ریشهدار در سیاستگذاری آمریکا در قبال ایران
مشکل ناآگاهی نسبت به ماهیت ایران، صرفا محدود به دولت فعلی و شخص مارکو روبیو نیست، بلکه اظهارنظرهای غلط و متناقض روبیو، صرفا نشانهای از یک بیماری عمیقتر در دولت آمریکا تلقی میشود. این مشکل در واشنگتن ریشهدار است و بارها توسط سیاستمداران و تحلیلگران آمریکا مورد اشاره قرار گرفتهاست.
جان لیمبرت، دیپلمات پیشین آمریکا، در مقالهای در اندیشکده موسسه خاورمیانه به تاریخ ۱۹ مه ۲۰۲۲ نوشت: «در مواجهه با ایران، سیاستگذاران آمریکایی اغلب در جستوجوی راهحل برای مسائلی که درکشان نمیکردند، به تعقیب اشباح پرداختهاند.» این مقاله در دوره دولت جو بایدن و در واکنش به تصورات موجود در حکومت آمریکا در خصوص امکان تجزیه ایران بر مبنای تنوع قومی و زبانی نوشتهشدهاست.
لیمبرت سیاست دولت آمریکا را ناشی از ناآگاهی و نادیدهگیرنده واقعیتهای تاریخ و جامعه ایران توصیف کرد. او تأکید داشت که تنوع هویتی را نمیتوان خودبهخود نشانه تمایل به جدایی دانست و نوشت: «هیچچیز مانند تهدید به ازهمپاشیدن کشور یا جداکردن یکی از مناطق پیرامونی آن، ایرانیان را متحد نمیکند.»
لیمبرت پیشتر، در مقالهای در سال ۲۰۰۹ در رادیو اروپای آزاد/رادیو آزادی، به ریشه نهادی این مسئله پرداخته بود و با نقل تجربه خود از دوران خدمت در ایران نوشتهبود: «دستگاه دیپلماسی خود ما هرگز کادری از متخصصان، مشابه آنچه درباره ژاپن، اتحاد شوروی یا جهان عرب داشتیم، پرورش نداد. افسران جوان فارسیدان وزارت خارجه یک دوره در ایران خدمت میکردند و دیگر بازنمیگشتند.»
او محدودبودن شبکه شناخت آمریکاییها را نیز نقد کرد: «ما صرفا با دوستان تحصیلکرده و سکولارشده ایرانیمان صحبت میکردیم؛ کسانی که به اندازه خود ما از واقعیتهای جامعهشان فاصله داشتند.»
جیم اسلتری، نماینده پیشین کانزاس در مجلس نمایندگان آمریکا، در گفتوگویی با باربارا اسلاوین که مرکز کنترل تسلیحات و منع اشاعه در ۱۱ فوریه ۲۰۱۵ گزارش کرد، گفت: «یکی از مشکلات بزرگی که اکنون باید بر آن غلبه کنیم، ناآگاهی است.» او افزود: «وقتی با اعضای کنگره صحبت میکنم، برایم حیرتآور است که چقدر کم درباره ایران میدانند.»
پل پیلار، افسر بازنشسته سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، در مقاله دانشگاهی «نقش شخصیت شرور: ایران و سیاست خارجی آمریکا»، منتشرشده در تابستان ۲۰۱۳ در فصلنامه علوم سیاسی، مسئله را از زاویه دیگری بررسی کرد. او نوشت: «پیشفرضها، نه تحلیل، مشخصه گفتمان آمریکایی درباره پیامدهای دستیابی احتمالی ایران به سلاح هستهای بودهاند.» پیلار این تصور را که رهبران مذهبی غیرعقلانی و بازدارندگی ناپذیر در ایران حاکم هستندبا رفتار مشاهدهشده از نظام سیاسی حاکم در ایران ناسازگار توصیف کرد.
سادهسازی ساختار پیچیده اجتماعی و سیاسی ایران به یک اهریمن واحد
نقدهای دو دهه گذشته نسبت به سیاست خارجی کور و بدون آگاهی آمریکا در قبال ایران، در ماههای اخیر و پس از تجاوز نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران تشدید شدهاست. این تحلیلها را میتوان در گفتارها و نوشتارهای دو ماه اخیر تحلیلگران آمریکایی به وضوح مشاهده کرد.
سوزان مالونی، معاون و مدیر سیاست خارجی مؤسسه بروکینگز، به نیویورکتایمز گفت: «سیاستگذاران آمریکایی برای چندین دهه، پیوسته تعهد ایدئولوژیک و ساختار عمیقاً نهادینهشده قدرت در جمهوری اسلامی ایران را کمتر از واقع برآورد کردهاند.»
دنیس راس، دیپلمات باسابقه آمریکایی، در همان گزارش گفت: «به نظر میرسد ایرانیها ما را بهتر از آنچه ما آنها را میفهمیم، میشناسند.» او توضیح داد که طرف ایرانی احساس فوریت واشنگتن را اهرم فشار تلقی میکند، در حالی که آمریکاییها برای رسیدن سریع به نتیجه عجله دارند.
کنت پولاک، تحلیلگر پیشین سیا و مقام پیشین شورای امنیت ملی آمریکا، نیز درباره ترامپ گفت که هم خواهان توافق بوده و هم بهطور گسترده علیه ایران از زور استفاده کرده، اما هیچیک نتیجه موردنظرش را نداده است.
نهال طوسی، خبرنگار ارشد سیاست خارجی پولیتیکو، از قول یک مقام آمریکایی آشنا با سیاستهای منطقهای دولت ترامپ نوشت که دولت آمریکا حاکمان ایران را «اساساً اشتباه میفهمد». این مقام بینام گفت: «همیشه احساس کردهاند که میتوانند به اعمال درد ادامه دهند و ایران فرو خواهد ریخت؛ اما نظام قرار نیست فرو بریزد.»
از خطای شناختی تا جنگ؛ هزینههای حمله کور به «هدف آسان»
استفن کینزر، پژوهشگر ارشد مدرسه واتسون دانشگاه براون، در یادداشتی با عنوان «ترامپ از مقاومت ایران شوکه شد؛ نباید میشد» برای بوستون گلوب نوشت: «فقط با نادیدهگرفتن هر پژوهشگر جدی و تحلیلگر اطلاعاتی بود که ترامپ میتوانست خود را به این توهم بیندازد که ایران هدفی آسان است.» کینزر، حافظه مداخله خارجی، سنت مذهبی و فرهنگ سیاسی ایران را در توضیح مقاومت برجسته کرد و هشدار داد که مخالفت با حکومت را نباید با استقبال از حمله خارجی یکی گرفت. او آغاز جنگ را محصول ترکیبی از «تکبر و ناآگاهی» توصیف کرد.
ناآشنایی با ایران، یکی از عوامل محوری انتخاب جنگ و ناتوانی در تبدیل فشار نظامی به نتیجه سیاسی بوده است: دستکمگرفتن انسجام ملی، تصور فروپاشی سریع، تقلیل ساختار قدرت به اشخاص و اشتباهگرفتن مخالفت داخلی با آمادگی برای همراهی با حمله خارجی از جمله خطاهای شناختی بودند که باعث شدند دولت ترامپ تجاوز نظامی به ایران را انتخاب کند.
تناقض آتن و سمرقند صرفاً موضوعی برای کنایه در شبکههای اجتماعی نیست؛ نشانهای از یک بیماری ریشهدار در سیاستگذاری واشنگتن در قبال ایران است که دیپلماتها و پژوهشگران آمریکایی سالها درباره آن هشدار دادهاند. هنگامی که تاریخ به ابزار خطابه و جامعه ایران به تصویری سادهشده از دشمن تبدیل شود، خطا از سطح گفتار فراتر میرود و به تصمیمی تبدیل میشود که هزینه آن را شهروندان ایران و دیگر نقاط جهان میپردازند. نقدهای منتشرشده درباره جنگ جاری نشان میدهند که فاصله میان توان نظامی و توان فهم سیاسی، هنوز از مسائل حلنشده سیاست واشنگتن در قبال تهران است.